هر روز با کانون
جایی برای درد دلها و حرفهای خودمانی ام با اعضا و دوستداران کانون آینده نگری
قالب وبلاگ

      دیروز کارگاه وسواس در کمیسیون روانشناسی عمومی کانون که مدیریتش را خودم بعهده دارم, رضایتبخش بود و خانم سحر کریم پور از اعضای دانشمند این کمیسیون بسیار عالی اجرا کردند. ان شا الله بتوانیم این آموزشها را گسترش دهیم.

       امروز روز پدر است. حال و هوای خاصی داشتم. امیدوارم که مولا علی, حافظ و نگهدار همه پدران خوب و مهربان باشد. از همینجا, این روز فرخنده را به پدر دوست داشتنی و بزرگوارم که همواره حامی ما در سختی ها بوده و با محبت مسیح گونه خود, دلهای بسیاری را شاد کرده, تبریک می گویم. به دستانش بوسه میزنم و امید بهروزی و شادمانی و سلامتی برای او دارم.

[ شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 23:2 ] [ رامین ناصح ]

      کار کتاب با سرعت وحشتناکی پیش می رود. فعالیتهای کانون هم کمابیش هست. امروز کمیسیون فناوری اطلاعات، کارگاه "روش تحقیق در اینترنت" را برگزار کرد که در نوع خود بینظیر بود. خانم مهندس محبوبه مسعودفر از اعضای دانشمند کانون در آن تدریس کردند و خیلی چیزها یاد گرفتیم. خانم فریده کیانی از اعضای خوب کمیسیون پژوهشهای کودکان هم در پادادشهر درباره کودک آزاری سخنرانی داشنتد؛‌ که گزارشش در سایت رسمی کانون آمده. خانم شیما زنگنه عضو کمیسیون ادبی کتاب شعر سومشان را هم چاپ کرده اند. به ایشان تبریک می گوییم و امید که جشن رونمایی اش را در کانون بگیریم. خانمی که مدیر یکی از مدارس بزرگ دخترانه بودند، به کانون مراجعه کردند، برای اینکه برای دانش آموزانشان، استادانی درباره حفظ محیط زیست و جنبش پاکسازی طبیعت اعزام کنیم. به کمیسیون محیط زیست وصلشان کردم تا اینکار انجام شود. برنامه های گروه بازدید از سرای سالمندان بمدیریت خانم دکتر سارا غریب زاده و دو خواهر کانونی شان، مرتبا برگزار می شود و در واتساپ گروه صد نفره فعالی برای ساماندهی این برنامه ها تشکیل داده اند.

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 6:26 ] [ رامین ناصح ]

      اولین جلسه کمیسیون پژوهشهای کودکان در سال فرخنده 94 بسیار عالی برگزار شد و خانم ندا مهدیه دبیر کمیسیون, مثل همیشه در سخنرانی درخشیدند. با وجود کسالت مزاج حضور یافته بودند و از لطف ایشان، که از سرمایه های علمی استان هستند, سپاسگزاریم. اعضای جدیدی داشتیم و داوطلبان زیادی برای همکاری با اهداف کانون. دلم لک زده برای اینکه تا آخر سال نوشتن کتابم تمام شود و از سال آینده با فراغت کامل و جدّیت راسخ, به سازماندهی نیروهای انسانی و علمی پرشمار کانون بپردازم. برای زودتر تمام شدنش دعایم کنید.

      شب خدمت عمو رحیم عزیز رفتیم تا تولد نوه نازنینشان و ازدواج نوه دیگرشان را تبریک بگوییم.

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:28 ] [ رامین ناصح ]

      عصر امروز، جلسه با جمعی از خیرین و نیکوکاران در منزلم بسیار فرح بخش و امید آفرین بود و قرارهایی برای همکاری گذاشته شد. قرار است گروه "همیاران بی نام" که از تشکلهای خیریه بسیار فعال بمدیریت خانم هدی رشیدی عضو کوشای کانون است، نمایشگاه خیریه چند روزه ای را ترتیب دهد. که پر کردن بخش روانشناسی و مشاوره آن (شنبه آتی، 9 صبح تا 7 عصر) به من سپرده شده؛ تا افرادی از روانشناسان کانون را به آن معرفی کنم و نشریات و محصولات روانشناسی  و اعتیاد را در اختیار آنها قرار دهم.

  خانم معمارزاده سخنگوی کانون تشریف آوردند و مثل همیشه پر از نظریه و ایده بودند. مسائل و مشکلات فعلی و چشم انداز آینده را برایشان توضیح دادم و مثل همیشه دیدگاههایمان در یک راستا قرار گرفت و بسیار امیدبخش بود. خانم سعیداوی از جامعه شناسان برجسته استان آمدند و درباره انتشار کتابشان راهنمایی هایی را که بذهنم می رسید، عنوان کردم. با استاد طیبی نیا، خیر و هنرمند برجسته هم جلسه جداگانه ای داشتیم. قرار شد با کمیسیون ادبی کانون همکاری تنگاتنگ داشته باشند. که به زودی جلسه مشورتی اش را با هماهنگی خانم آقاجری دبیر کمیسیون، خواهیم گذاشت.

      فردا چهارشنبه 5:30 عصر استاد ندا مهدیه در جلسه کمیسیون پژوهشهای کودکان سخنرانی دارند. و اعلام کردند جلسه کمیسیون را دو هفته یکبار چهارشنبه ها در همین ساعت برگزار خواهند کرد.

      مصاحبه خانم هدایت نیا دربارة کلاسهای وسواس را در سایت اعتدال بخوانید. خبرنامه آوایی زندگی هم معرفی ای از کتاب دوم اعتیاد من زده که در اینجا میتوانید ملاحظه فرمایید.  

[ چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 1:6 ] [ رامین ناصح ]

      ساعات فرح بخشی را در حضور خانواده داشتیم و برای حل مشکلات اخیر مذاکراتی داشتیم که به گمانم فصل جدیدی را در پیش روی ما قرار خواهد داد... ان شا الله.

      کلاسهای وبلاگ نویسی تقریبا دو روز در هفته در منزل و با تدریس خودم تشکیل می شود؛ که روند امیدبخش درآمدزایی آن می تواند دستمان را برای گسترش فعالیتهای کانون بازتر کند. این در حالیست که تبلیغات پوستری و روزنامه ای آن از یکی دو هفته آینده انجام خواهد شد و محل جلسات به دفتر منتقل می شود.

      خانم رشیدی آمد و در خصوص همکاری با مؤسسه شان (پنجمین فصل قشنگ) و گروه خیریه شان (همیاران بی نام) صحبت شد. لطف کرده اند و بنده را هم مسئول بخش روانشناسی آن کرده اند. دستشان درد نکند! آقای نظری را دیدم و در خصوص بهبود کیفیت مقالات علمی کانون صحبت مفصل کردیم. با عضو جدید و دانشمندمان خانم دکتر دالوند تماس داشتم و خواستم در جلسه ای که برای مربیان مراکز کودکان بی سرپرست و بدسرپرست، و مشکلات عاطفی و بهبود روحیه این مربیان، از ما دعوت کرده اند، زحمت بکشند و از طرف کانون سخنرانی کنند.

      800 نفر را در گروههای واتساپی کانون ساماندهی کرده ایم. بیشتر آنها پدران و مادرانی هستند که در گروههای جداگانه مربوط به مشکلات بچه هایشان در برهه های سنی مختلف، عضو شده اند و این گروهها تمام روز فعالند. چند تن از مشاوران و روانشناسان عضو کانون هم، ساعاتی در روز، به والدین مشاوره رایگان می دهند. بویژه باید از عضو خوبمان خانم فریده کیانی تشکر ویژه کنم. همچنین از خانم سمیه ریاحی خواه. مدیریت گروه واتساپی محیط زیست را هم به خانم نیلوفر دهناشی از اعضای بسیار خوشفکر و اهل عرفان و دغدغدهای اجتماعی سپردم. مدیریت عالی و اندیشه عمیقی دارند.

      سرعت نگارش کتاب اصلی ام بطور سرسام آوری بالا رفته. و چند کتاب در دست ویراستاری را هم سعی می کنم تا دو هفته آینده آماده کنم که برای اخذ مجوز با خودم به تهران ببرم. قول راه اندازی سایت پیشرفته و مجهز کانون را مدتهاست که داده ایم. طرح کلی آن آماده شده و چیز خوبی از آب در خواهد آمد؛ و با یک شرکت معتبر و در عین حال ارزان راه اندازی سایت صحبت کرده ام؛ که دغدغه شان کمک به NGOهاست. با راه اندازی سایت جدید و موکول کردن بسیاری اطلاع رسانی ها و فرهنگسازی ها به آن، از تیراژ نشریات و بروشورها به میزان مناسب کاسته می شود؛ تا بودجه صرفه جویی شده را، در امور دیگر کانون صرف کنیم. سردبیری سایت را به یکی از دوستان سپرده ایم که به زودی نامش اعلام می شود.

      تا وقتی که کتاب اصلی ام تمام نشده، در مدیریت و ایجاد یک تشکیلات وسیعتر کانونی و سیستم عظیم و کم عیب و نقص، مشکلات و خللهایی هست. بعضی دوستان هم ممکن است به ظن کم کاری ، از دستم دلخور بشوند. اما با پایان این کتاب، که نتیجه آن برای کانون هم خوب خواهد بود، تا پایان عمر هیچ مشغله و دغدغه ای غیر از گسترش تشکیلات کانون و فراگیرسازی اهداف آن، و در عین حال تعمیق و ایجاد بازدهی بیشتر فعالیتها به روشهای علمی و مدیریت شده و با استفاده از تجربه و دانش متخصصین فن، نخواهم داشت. دوستان که 14 سال صبر کرده اند! این یک سال را هم صبر جزیل کنند تا به اجر جمیل برسند!؛ و در عین حال جلسات کانون هم کمابیش برگزار خواهد شد؛ اما انصافا فرصت کافی برای تشکیل کمیسیونهای جدید و نظارت بر آنها تا که روی غلطک بیفتند، ندارم. همه چیز خوب می شود.

 

[ دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 5:32 ] [ رامین ناصح ]

      انزوای چند روزه ام -بخاطر برخی مشکلات شخصی و اشتغال به نگارش- پایان پذیرفت. روی کتابهای نیمه تمام کار می کردم، و همچنین روی مقاله های سفارشی از سوی نشریات محلی. دیدار و گفتگوی مفصلی با رضا ایزدستا و همینطور خانم معمارزاده داشتم و گزارش کارهایی که کردیم را دادیم. و تا حدودی تصمیماتی هم گرفته شد برای بهبود کارهای کانون.

      خودمان را آماده می کنیم برای روزهاو هفته های پرکار. سه شنبه همین هفته، دیدار با جمع پرشماری از خیرین و نیکوکاران را در منزل داریم. چهارشنبه عصر ساعت 5ونیم دوره جدید جلسات کمیسیون پژوهشهای کودکان با سخنرانی خانم مهدیه شروع می شود وبطور دوهفتگی در دفتر خ19 ادامه می یابد. موضوعش اعلام خواهد شد.

      به احتمال قوی، جمعه هفته جاری هم کارگاه 4 ساعته "وسواس = سرطان روان!" را با حضور چهره توانمند کمیسیون روانشناسی عمومی خانم سحر کریمپور را خواهیم داشت. زمان دقیقش اطلاع رسانی می شود. احتمال دارد بیفتد برای جمعه بعد.

      سه شنبه آینده ساعت 6، کمیسیون فناوری اطلاعات کارگاه آموزشی "روش تحقیق در اینترنت" را ، به پیشنهاد این بنده ی شرمنده(!)، برای اعضای کانون و سایر علاقمندان، در دفتر خ19 برگزار خواهد کرد. مهندس محبوبه مسعودفر از اعضای خوبمان، مدرس آن هستند.

      متن سخنرانی اخیر دکتر فرشید خدادادیان در نشست هفته پیش کمیسیون پژوشهای تاریخی را در اینجا  بخوانید.

      زیاده عرضی نیست!

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 23:14 ] [ رامین ناصح ]

چنین گفت فردوسی پاکرای / که این گفته بر او، ببخشد خدای:

«زنان را نباشد جز این یک هنر: / نشینند و زایند شیران نر!

زنان را از آن نام ناید بلند / که پیوسته در خوردن و خفتنند!

زن و اژدها هر دو در خاک، به! / جهان پاک از این هر دو ناپاک به!

زنان را ستایی،‌ سگان را ستای! / که یک سگ به از صد زن پارسای!»

ولی «ناصح» این شاعر دردمند / زند صیحه اینجا به بانگ بلند:

زنان را بیابی هزاران هنر / اگر وا کنی چشم دل ای پدر!

زنان را از آن نام نامد بلند / که غازی نبودند، یا زورمند!

زن و کبریا هر دو بر عرش به! / جنان زیر پاشان چنان فرش به!

زنان را ستایی، خدا را ستای! / که در روی زن جلوه کرده، خدای!

چنین گفت پیغمبر پاک نام / که بر او هزاران صلاة و سلام:

«زنان را ستایند قوم کریم / زنان را نکوهند، قوم لئیم»

بفرمود: «مردی که او بی زن است، / به دنبال او مکر اهریمن است»

بیاید به قرآن زرین دوات / هماره پی «مؤمنون»، «مؤمنات»

نبی دیده ی شرک را کور کرد / که زن را همی زنده در گور کرد!

چو مردی سرافراز و نام آور است / همی دان که از برکت مادر است

به نزد خردمند، مکتوم نیست / که کس همچو زن خوار و مظلوم نیست

گهی زیر دستان مرد خشن / گهی همچو کالایی اندر «فشن»!

ز «سنت» اگر شد حقوقش به باد / «مدرنیته» هم حق او پس نداد!

بیاموز ای دل که راه کمال / گذر دارد از کوچه «اعتدال»

نه زآن سوی بام و نه زین سوی بام / نباید فتادن نگون، والسلام!

[ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 8:46 ] [ رامین ناصح ]

      ایام عزاداری یکمین سالروز درگذشت آرمین عزیزمان نیز در منزل پدر برگزار شد و گذشت. دوستان باز هم با حضور خودشان, از بار اندوهمان کاستند. بویژه مهندس زارع و استاد چوپان عزیز و پرفسور کرم زاده و دیگر عزیزانی که همیشه گرمای محبتشان, در این دنیای سرد, احساس امنیت به آدم می دهد.

       این روزها بشدت درگیر نوشتن کتاب اسلام شناسی, و بعضی ساعات هم در حال تدوین و تنسیق کتاب شعرم هستم. که امیدوارم این دومی, تا دو سه هفته آینده آماده و به ارشاد ارسال شود. بچه ها تک و توک پیشم می آمدند. طی روزهای آتی اولین جلسه عمومی اعضای کانون در سال مبارک 94 را خواهیم داشت؛ جهت استارتی دوباره. در گروههای واتساپ, بچه ها عالی کار میکنند و روندی امیدبخش در سازماندهی کمیسیونها طی می شود. که طی هفته های آتی نتیجه اش ملموستر خواهد بود.  

        سفارش مقاله از طرف مجله "میراث پارس" درباره تاریخ نفت داشتم. امیدوارم فراغتی حاصل شود و بنویسم.

[ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 4:48 ] [ رامین ناصح ]

      جلسه امروز کمیسیون روابط بین الملل معرکه بود. شخصیتهای برجسته شهر برای بزرگداشت رویداد توافق هسته ای، در منزلم گرد آمده بودند و سخنرانی استاد ناصر چوپان شور خاصی به جلسه داد. مادر عزیزم خرید و پذیرایی را بعهده گرفت. سپاسگزاری از ایشان و جبران زحماتشان بسیار مشکل است. گزارش جلسه را در سایت کانون بخوانید:  www.ifanews.ir

     این هم لینک پایگاه خبری زاگرسیان که گزارش مصور جلسه اخیر کمیسیون تاریخ را زده.

      کمیسیون روانشناسی عمومی هم همین روزها اولین کارگاه وسواس را همراه با نمایشگاه کتابهای اختصاصی وسواس، برگزار می کند. و همینطور دومین جلسه اعتماد بنفس را. کمیسیون محیط زیست با کارهای خوبی که در فضای مجازی کرده، طی روزهای آتی اولین جلسه اش در سال جدید را می گدارد.

      طبق اعلام خانم مهدیه رئیس کمیسیون پژوهشهای کودکان هم، جلسات دوهفتگی این شاخه، از دو هفته آینده در روزهای چهارشنبه، با سخنرانی خود ایشان و سایر روانشناسان کودک، از سر گرفته خواهد شد. خانم مهندس آقاجری رئیس کمیسیون ادبی برنامه دعوت از یک ترانه سرای بسیار شناخته شده کشوری را دارد. جزئیات همه این برنامه ها اطلاع رسانی خواهد شد.

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 4:7 ] [ رامین ناصح ]

      از همه یاران و عزیزانی که با عشق و همدردی، امروز 17 فروردین به مناسبت سالگرد یاس پرپرمان آرمین فقید، با حضور در آرامگاه او در زیارتگاه علی بن مهزیار (ع) ما را تسلی و دلآرامی دادند، سپاسگزارم. در هفته ها و ماههای این یکسال که از هجرت آرمین می گذارد، حال و احوال مختلفی را تجربه کردیم. دلتنگی آرمین ساعتی ما را رها نمی کرد، اما از اینکه می دانیم آرمین جای خوبی است و وضعش بهتر از همه ما زمینیان است، دلگرم می شویم و تسکین می گیریم. همچنین از اینکه اتفاقی که برای آرمین افتاد، سرنوشت محتوم همه ماست.

      سال سختی بودی ای 93. "بری دیگه برنگردی..."

×××

      این یکی دو روز عزاداری، کمتر حال فعالیت داشتم. اما فردا 7 تا 9 شب، مراسم نکوداشت دکتر محمد جواد ظریف را برای موفقیتشان در توافق هسته ای ، در دفتر پژوهشها داریم. دو استاد پیشکسوت: ناصر چوپان (هنرمند و عضو علی البدل اولین دوره شورای شهر اهواز) و ایرج زارع (رییس سابق سازمان ملی جوانان خوزستان) سخنرانی خواهند کرد. فکر میکنم جلسه مشابهی در این خصوص، در اهواز برگزار نشده باشد. منتظر دوستانیم.

ضمنا جهت اطلاع، سایت باشگاه روزنامه نگاران مسجد سلیمان، گزارش سخنرانی دکتر فرشید خدادادیان در کانون را زده، که در اینجا می توانید ببینید. گزارشهای بیشتر  از کانون را در روزهای آتی از نظر انورتان می گذرانم.

[ سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 5:56 ] [ رامین ناصح ]
جلسه كارگروه آرمانخواهان محو اعتیاد در خوزستان امروز با کیفیتت عالی در منزل ما تشکیل شد و بویژه رسول پارسانژاد، آذر پرتویی و نسرین ارزانی سخنان بکری گفتند که فردا در سایت می آید. نشریه 103 هم خیلی شیک درآمده و از فردا در دفتر عرضه میشود.

[ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ] [ 3:38 ] [ رامین ناصح ]
صبح جمعه با خانم معمارزاده و مادر در منزل ایشان جلسه ای عالی برای برنامه ریزی درباره فعالیتهای آینده کانون داشتیم. تأسیس یک فرهنگسرای بزرگ، محور بحثها بود و این آرزو که سالهاست در ذهن من و دیگر دوستان بود، کم کم  دارد تحقق پیدا میکند و مشغله این روزهای همه ماست. فضا و شرایط اجتماعی، اجازه گسترده شدن فعالیتها را میدهد و شرایط زندگی خودم نیز بنحوی است که میتوانم بطور تمام وقت در خدمت اداره این مجموعه باشم؛  و در بعضی جلسات کانون بدون هیچ تبلیغ خاصی، دفتر نه چندان کوچک ما از حضور جمعیت در حال انفجار است؛ و با یک تبلیغات جزئی می شود همه روزه یک سالن بزرگ را پر کرد؛ و فضای بزرگ به ما اجازه می دهد که واحدهایی برای تحقیق و پژوهش بیشتر هم داشته باشیم و تولیدات علمی کانون را چندین برابر کنیم. و از تشکلهای دیگری هم که مکان ندارند حمایت کنیم.
عصر جمعه با خانم حیاتی درباره تأسیس زبانکده جلسه داشتیم. بعد از آن، مهندس زارع رئیس سابق سازمان ملی جوانان و تعدادی از فعالان محیط زیست استان در منزل مهمانم بودند که گزارش آن در وبلاگ دبیرخانۀ کانون آمده. عصر دیروز هم به کانون رفتم و از هفته نامه "آیین زندگی" آمدند برای مصاحبه درباره دستاوردهای کانون در مبارزه با اعتیاد؛ که فردا چاپ میشود. نشریه شماره 103 یکی دو روز دیگر و با کیفیت عالی درمی آید.

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 6:23 ] [ رامین ناصح ]

سال 92 سال عجيب و سختي براي من و كانون بود, و پر از اتفاقات تلخ و شیرین. خوشبختانه آخرهاش با کمک حضرت حق, داره عالی میشه ...

تا باد چنین بادا...

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 3:10 ] [ رامین ناصح ]
بيماري و کوفتگی، این روزها اجازه فعالیت زیاد بمن نداد. البته در منزل کارهایی کردم و کمابیش میزبان بچه ها بودم؛ و روی نشریه #103 هم کار می کنیم و چیز جالبی از آب در می آید. طرحهای بزرگ در ذهن من و بچه ها شکل گرفته برای تأسیس یک مجموعۀ بزرگ فرهنگی که برای عملی شدن  آن نیاز به برنامه ریزی و استفادۀ بیشتر از فکر دوستان، و کمک گرفتن از افراد خیّر و نوعدوست است. تجربه ام نشان داده که گاهی جرقه های کوچکی در ذهن انسان می تواند به نهضت و مجموعه ای عظیم تبدیل شود. قدر این جرقه ها را باید دانست. پایه های اولیه جنبش جهانی آینده نگران در این 13 سال نهاده شده و الان نوبت ساختن بقیه بنا با عزمی راسختر و همتی بلندتر است.

گیتی همه از نهضت ما پر ز خروش است...
خون  در رگ ما از پی ایثار بجوش است...
[ شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 2:31 ] [ رامین ناصح ]
گفت که "شیخیّ و سری، پیشرو و راهبری"

شیخ نِیَم! پیش نِیَم! امر ترا بنده شدم!

گفت که "تو شمع شدی! قبلۀ این جمع شدی!"

شمع نِیَم! جمع نِیَم! دود پراکنده شدم!...


مرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم!


حق مددی...؛ هو مددی...؛ ضامن آهو مددی...

هو مددی...؛ حق مددی...؛ قادر مطلق مددی...

[ سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 4:5 ] [ رامین ناصح ]
انتظار همدلی از او، سرابی بیش نیست / بیم و امّید وصالش، اضطرابی بیش نیست

گاه دلداری کند؛ گاهی ستمکاری کند / لیک، فی المجموع، این حالت عذابی بیش نیست

جام عشقش سر کشیدم، دیدم از این مِی مرا / بهره جز حال پریشان و خرابی بیش نیست

خود بکشتم، تا که دانم دوست می­دارد مرا؟ / وین تلاش من سؤال بی جوابی بیش نیست

هر که را با دلبر خود، حالی و در این میان / سهم من تشویش و رنج بی حسابی بیش نیست

صبرها کردم کز او بینم وفاداری، ولیک / گویدم پیر خرد کاین امر خوابی بیش نیست

اشک چشم عاشقان در خود جهانی غرقه کرد / اندرین بحر غنی «ناصح» حبابی بیش نیستa

[ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:43 ] [ رامین ناصح ]
سعدی شیرازی:

هر شب اندیشۀ دیگر کنم و رای دگر / که من از دست تو فردا بروم جای دگر!

صبحگاهان که برون می نهم از منزل، پای / حُسن عهدت نگذارد که نهم پای دگر!

 

ناصح اهوازی:

هر شبم فکر دگر آید و پندار دگر / که ترا ترک کنم از پی دلدار دگر!

سحر آوای اذان چون شنوم، اندیشم / جز پرستیدن تو نیست مرا کار دگر!

روزم اندر غم دوریّ تو سر بر زانوست / منتظر، تا برسد یک شب غمبار دگر!

هر چه دارم، همه تقدیم تو و باکی نیست / که رسد از تو مرا رنجش و آزار دگر!

یار پنداشتمت؛ لیک چنانم کردی / که نکرده ست به من، دشمن غدُار دگر!

گل پر خار منیّ و، ز سر مهر و وفا / نکنم میل به سوی گل بی خار دگر!

دانی از بهر چه خواهم نروی با دگری؟ / تا که بیچاره نگردد چو من افگار دگر!

گر بگویم به تو سِرّ دل خود چون حلاج / سر دیگر برود باز، سر دار دگر!

«ناصحا» یار ترا مهر و وفایی نبُوَد / ببر این شعر تر خویش به بازار دگر!

[ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 3:1 ] [ رامین ناصح ]
هیچ غم نیست مرا زآنکه بُوَد مادر من / در همه سختی و دشواری ره یاور من!

مهر بابا بنموده ست دلم را تسخیر / غم ندارم چو بُوَد سایۀ او بر سر من!

خواهری هست مرا پاکتر از شبنم صبح / خُلق و خوی اش چو ملائک همه در باور من!

شاه داماد مرا هست هنرهای عجیب / بهره ها می برم آنگه که نشیند بَرِ من!

وآن هنرمند برادر که دلم با دل اوست / هست در مهر و محبت ز همه بهتر من!

در میان همه اقوام عزیز پدری / "عمه بلقیس" نگینی است بر انگشتر من!

دین من، دانش من، جمله ز "دکتر یحیی" (1) ست / زین سبب هست بسی منت او بر سر من!

نروم من بَرِ قاضی به معلق بازی! / "علی آقا" (2) ست عموجان عدالتگر من!

وآن "رحیم" (3) است مرا پیر طریقت، که ازوست / طبع شعر و سخن و خامۀ فخرآور من!

وآن "عمو احمد" (4) من اسوۀ اخلاص و صفاست / مدح او گویم اگر پر بکند ساغر من!!

خاطرات است من و "عمۀ فاطیّ" مرا / بود هر سال از او شادی شهریور من!

خم به ابروی نیاورد و بسی رنج کشید / آن "عمو حامد" (5) خوش مشرب و خوش منظر من!

دل من تنگ شده بهر "عمو عبدالله" (6) / در میان همه اعمام، بُوَد محشر من!

"داییِ اکبرِ" (7) من معدن مهر است و وفا/ خواهرانند مرا نرگس و نیلوفر من!

"خاله ماتان" مَهِ تابان، که مرا کرده بزرگ/ لطفها کرد، که تنها بکند مادر من!

"داییِ ناصرِ" (8) فرزانه وجودش خوبی است / "خاله ناهید" بُوَد فخر من و سرور من!

اندر این قوم، یقین، همچو نگین خواهد بود / آن جگرگوشه که یک روز شود همسر من!

هر یکی  از فک و فامیل مرا صد هنر است /جمله هستند همی یار و حمایتگر من!

طنز و عرفان و سیاست بهم آمیخته­ ام / می­ ندانم چه شود عاقبت و آخر من!

"ناصحا" ختم سخن کن، برو بر تخته بزن! / که مبادا بخورد چشم به شعر تر من!!


پی نوشتها:

1. دکتر یحیی ناصح، معاونت سابق پزشکی قانونی استان تهران. و استاد مدعو کانون

2. عبدالعلی ناصح، قاضی دیوان عالی کشور، و قاضی دادگاه تجدید نظر غلامحسین کرباسچی

3. سرهنگ عبدالرحیم ناصح، شاعر توانا و اولین استاد و مرشد من در ادبیات و عرفان.

4. دکتر احمد ناصح، دندانپزشک، موسیقیدان و استاد کلیۀ سازهای زهی

5. دکتر حامد ناصح، پزشک متخصص.

6. مهندس عبد الله ناصح، کوچکترین عمویم که با یکی از اعضای ارشد کانون -خانم سهیلا مرادی- ازدواج و به کانادا رفتند.

7. سرهنگ اکبر ولی زاده.

8. مهندس ناصر ولی زاده، از مسئولین ارشد پروژه طرح نیشکر خوزستان. و استاد مدعو کانون.

[ پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 0:12 ] [ رامین ناصح ]
 


امشب نور "مسيح" را به وضوح تمام در سیمای او دیدم. او که در برابر بی مهری و گستاخی ما، جز مهر و همدردی و غمخوارگی از خود نشان نداد. و در برابر خشم و بی تابی ما، نور امید، تسلی، بهبود و تعالی را از خود بازتابانید؛ تا بفهمیم و بدانیم هیچ غم و اندوهی در جهان خاکی، ارزش آن را ندارد که در برابرش سر تعظیم فرود آوریم! یلکه باید با لگدی تحقیر آمیز، آنرا از خود راند! مسیح در تجسم پدر، به ما آموخت که "مرد باید که در کشاکش دهر / سنگ زیرین آسیا باشد". پدر، همیشه تسلی بخش و آرامش آفرین بود و هست. و ما، ناسپاس و گستاخ! اما بخشایش و گذشت او را انجام و کرانی نیست؛ همچون بلاهت و گستاخی ما! خواستیم که بنماییم که تنهایی ما نپاییده؛ و موجبات رضایت و تسکین زخمهای ژرفی را که بر دل او نشسته فراهم آوریم. افسوس که نتوانستیم و نشد! براستی که قلب خستۀ پدر آنگاه طمأنینه و آرامش می یابد، که توفیق فرزندانش را در پیمودن مدارج مادی و معنوی نظاره گر باشد. پس، از این هنگام، جز در این مسیر مقدس، گام برنداریم و جز در تحقق آمال و آرزوهای او، اقدام و تحرکی نکنیم...

[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 7:45 ] [ رامین ناصح ]
تنهاي بي سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست!

اگر که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش...!

[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 4:58 ] [ رامین ناصح ]
امشب چشممان بعد از چند روز به جمال مادر و پدر عزیز - بعد از سفر ایشان - روشن شد. به دفتر کانون دو سه روزی است که سر نزده ام. اما خبرهاي خوبي از آنجا می رسد. مجله "میراث پارس" ش14 با کیفیت چاپ عالی، کهبه میراث فرهنگی و گردشگری می پردازد، در تهران چاپ شده؛ که مقاله مفصلی هم از من دربارۀ صبی های خوزستان (با عنوان "اصالت ایمانی و حقوق انسانی صابئین مندایی") چاپ کرده. نشریه آینده نگر ش102 هم فردا پس فردا درمی آید.
[ چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 3:50 ] [ رامین ناصح ]
واعظی گفتا: دعای کودکان خُردپای / مستجاب آید - یقین - در محضر پروردگار

گفت یک تن: گر دعای کودکان بُد مستجاب / یک "معلم" زنده کی ماندی به کل روزگار؟!

ناصح
[ سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 1:26 ] [ رامین ناصح ]
صبح امروز در جشن میلاد حضرت محمد که در دفتر دکتر شریعتی برگزار شد شرکت کردم و واقعا لذت بردم. ساعت 3 و ساعت 5 دو جلسه معارفه جداگانه برای کانون داشتیم. یکی در جمع اعضای جدید خودمان که با پرسش و پاسخ مفصل برگزار شد و دوم در جمع اعضای کنگره 60 که از تشکلهای بسیار فعال و موفق در مبارزه با اعتیاد است و دبیرکل آن جناب مهندس بیات از من و خانم معمارزاده برای سخنرانی دعوت کرده بود. خانم اعرابی هم کما فی السابق حتی در روزهای تعطیل دفتر را می گرداند و روند عضویتهای جدید بسیار امیدبحش و کارهای انتشاراتی هم به بهترین نحو و کیفیت برقرار است. راستی اوائل هفتۀ آینده، دکتر علیقلی محمودی بختیاری - استاد ادبیات و عرفان پژوه با حدود 90 سال سن - به دعوت یک گروه فرهنگی به اهواز می آید و به ما هم وعده داده اند که جلسه ای در کانون داشته باشد.  امروز بچه ها خیلی طالب جلسات عرفان و ادبیات بودند و احتمالا این جلسه را با موضوع سعدی یا مولانا می گذاریم.
[ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ] [ 20:3 ] [ رامین ناصح ]
روزهای پرتلاطمی را گذراندم؛ اما دیروز مصاحبت با یکی از دوستان کانونی، دلشاد و آرامم کرد. روی نشریه 102 کار می کنیم. امروز هم ساعت 3 جلسه معارفه کانون با 50 نفر از اعضای جدید را داریم. چند کتاب ناتمام روی دستم مانده؛ که البته آماده اند و فقط ویراستاری میخواهند. شاید دو هفته عید را روی آنها کار کنم. کتاب "اندک اندک..." بعبارتی جلد پنجم "دغدغه های انسان آینده نگر است" و "حدیث مهر و مدارا" ادامه کتاب "مسلمانی ز سر گیریم". و "پنجه در پنجۀ عفریت اعتیاد!"، ادامۀ کتاب "مهار اعتیاد نیازمند عزم ملی است!" همچنین جلد دوم دیوان ناصح اهوازی در دست تدوین است.
در این چند ماه به تنهایی انس گرفته ام. با اینکه میتوانستم با اعضای کانون و فوامیل رفت و آمد بیشتری داشته باشم. اما روزها در معاشرت هستم و شیرینی تنهایی شبها به مذاقم سازگار آمده و دوست دارم برای توفیق در نوشتن، این وضعیت را حفظ کنم.
[ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ] [ 5:39 ] [ رامین ناصح ]
دل در ظلب ضامن آهوست مرا / بر لب همه شب "یاحق" و "یاهو" ست مرا

امید رهایی ز در اوست مرا / ای وای اگر ره ندهد دوست مرا !!!

***

یک راننده تاکسی سه سال پیش مرا در تهران سوار کرد -چون سه سال است از اهواز خارج نشده ام- و گفت: شما مخالف اسلام و نظامید؟! (چون من کراوات زده بودم!) کراواتم را صاف و مرتب کردم و گفتم: "من شاعر مداح اهل بیت هستم!!" و افتخار میکنم! و رباعی بالا را برایش خواندم. دهنش باز ماند! برایش گفتم امام صادق فرموده "مومن لباس اهل زمانش را می پوشد!" یعنی امام صادق اگر بود٬ کراوات می زد! مثل دکتر شریعتی! مثل مهندس بازرگان! مثل بشار اسد! مثل هوگو چاوز! مثل محمود عباس! نه اینکه پیراهنش را روی شلوار بیاندازد و دکمه بالا را ببندد! بجای برخی عادات و رسومات "من درآوردی"٬ به اصل تعلیمات دینی برگردیم! اما جا انداختن این تفکر بسیار سخت است. چون "اینها" و "آنها" نمی گذارند!!...

[ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ 2:28 ] [ رامین ناصح ]
      خودمان را آماده می کنیم برای دو جلسه معارفه کانون در روز یکشنبه، که خانم معمارزاده سخنگوی کانون در آن سخنرانی می کنند. یکی ساعت 3 تا 4:30 در جمع اعضای جدید و متقاضین عضویت (+ بحث و گفتگوی جمعی)، و دوم ساعت 5 تا 5:20 در جمع اعضای جمعیت احیای انسانی (کنگرۀ 60). هر دو در دفتر کانون. از اعضای محترم خواستاریم به دوستان علاقمندشان برای ساعت 3 روز یکشنبه - که تعطیل رسمی هم هست - خبر دهند.
      نشریه آینده نگر 102 هم شنبه در می آید و چیز خیلی خوبی از آب درآمده. دوستان، این آخر هفته را خوب استراحت بکنند؛ که هفته پرکاری در پیش رو داریم.
      ضمنا سایت زاگرسیان گزارش فراخوان ما را برای استقبال از رئیس جمهور در اهواز را منعکس کرده که در اینجا میتوانید بخوانید.

[ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ 23:7 ] [ رامین ناصح ]

این روزها کارها خیلی فشرده و تمام وقت شده و امور جلسات دفتر عالی است. کنگره ۶۰ که یکی دو سال است در کانون جلسات هفگی داردُ دیروز هم یک ترک اعتیادی جدید داشت و به ما هم آش رشته لذیذی دادند! جمعه جلسه معارفه کانون با حضور دکتر کیانوش راد بسیار پرشور و یادآور جلسات شلوغ دکتر فرشاد بود. درباره ان. جی. او.ها سخنرانی بلیغی ارائه دادند و خانم معمارزاده هم در معرفی کانون بسیار مسلط ظاهر شدند. ایشان که سخنگوی کانون هم شده، یکشنبه هفته آینده نیز در دو جلسه معارفه، یکی با حضور اعضای جدید و تازه وارد کانون و دیگر، در جمع اعضای کنگره ۶۰ سخنرانی دارند. خانم مهندس اعرابی با امانتداری تمام دفتر را اداره می کنند و کانون روزهای خوبی در پیش دارد. اما هنوز لب تاپم تعمیر نشده و شاید وبلاگها مرتب بروز نشوند، تا زمان رفع مشکل./

[ دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:49 ] [ رامین ناصح ]

فردا ۶ تا ۸ عصر در  دفتر مرکزی کانون (کیانپارس / نبش ۱۹ غربی / ساختمان رامین / ط۲) سخنرانی دکتر محمد کیانوش راد - نماینده سابق مجلس - و بانو مریم معمارزاده - عضو شورای مرکزی و سخنگوی کانون - را با موضوع شناخت عملکرد و قابلیتها و دستاوردهای نهادهای غیردولتی و با تکیه موردی بر کانون آینده نگری٬ به همراه پرسش و پاسخ و بحث جمعی و اهداء کتاب و نشریات را داریم و چشم انتظار اعضای قدیم و جدید و متقاضیان عضویت هستیم. فرصت خوبی است که ضمن بهمراه آوردن دوستانتان نیز کانون را به آنها معرفی کنید.

[ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:15 ] [ رامین ناصح ]
      له و لورده شدن لب تا‍پ زیر دست و پاُ دلیل ننوشتن های این روزهاست. علیرغم بعضی دل گرفتگی های خودم اوصاع کانون خوب  و در مسیر مثبتی است و روی کتابها کار میکنم و جمعه هم به احتمال قوی دکتر کیانوش راد در کانون سخنرانی دارند. بچه ها مرتب پیشم می آیند و روی نشریه ۱۰۲ کار میکنیم و برای همایشهای آتی برنامه ریزی می کنیم. احتمالا کنگره سه روزه زنان آینده نگر بمناسبت روز زن برگزار میشود. همایش برفسور فرشاد بخاطر یافت نشدن تالار سخنرانی به اردیبهشت آینده موکول شد.

این شعر هم برای شکستگی پای مادر عربرم که ان شاء‌ الله زود خوب شوند:

الا مادر چرا پایت شکسته ؟!
نشستی گوشه ای مجروح و خسته؟!
مخور غم چون همه اقوام آیند
ترا بهر عیادت دسته دسته!
مخور اندوه چون بابا همیشه
کنار تخت و بالینت نشسته!!...

[ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:8 ] [ رامین ناصح ]
صبح برخي بچه هاي تئاتر آمدند برای مشورت و رایزنی درباره فعالیتها. عصر روی نشریه 102 آینده نگر کار کردیم و شب را هم در خدمت دکتر اردکانی، دکتر نادی زاده، دکتر دشتی و دکتر پارسافر بودیم و از زمین و زمان سخن گفتیم. اخبار کانون  بازتاب وسیعی در رسانه ها یافته و با ایده های جدید به سوی فردایی روشن گام برمی داریم.
[ جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ] [ 2:16 ] [ رامین ناصح ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رامین ناصح متولد 20 آذر 1360 در تهران، پیش دبستانی ام را در سان فرانسیسکو امریکا، دبستان را در مدرسه های نجات اللهی و اروند اهواز، راهنمایی و دبیرستان را در مدرسۀ تیزهوشان اهواز، پیش دانشگاهی را در رشتۀ ریاضی - فیزیک در مدرسۀ علم آموزان و تحصیلات عالیه را در رشتۀ مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور اهواز گذراندم.
زندگی پرماجرایی داشتم... در دورۀ دانشجویی، فعالیت سیاسی داشتم و کم سن ترین عضو شورای مرکزی "جبهۀ ملی ایران" در طول 60 و اندی سال حیات این سازمان بودم. و نمایندۀ آن در خوزستان. اما در سال 83 به علت اصالت دادن به کارهای فرهنگی، از این تشکل استعفا دادم... در حال حاضر مدیر کانون آینده نگری ایران هستم. به برنامه نویسی ویژوال بیسیک و فعالیت مدنی، پژوهش و نویسندگی در رشته‌های مختلف علوم انسانی علاقمندم و حاصل کارم در 16 سال اخیر، کتابهای «دغدغه‌‌های انسان آینده نگر» (در 3 جلد)، «بزم عارفان»، «در حریم عشق»، «مهار اعتیاد نیازمند عزم ملی است!»، «دیوان شعر»، «دفتر رباعیات», «مسلمانی ز سر گیریم!», «پیِشرفت و توسعه بر بنیاد هویت انسانی»، «آینده نگری برای دیار کارون» و 80 کتابچه یا رساله, و حدود 3000 مقاله و یادداشت و مصاحبه است. همچنین مدیریت نشریه «آینده نگر» و چند نشریه سازمانی دیگر را بعهده دارم.
اکنون فعال سیاسی حرفه ای نیستم. اما به "سوسیال دموکراسی" و "عرفان" علاقه دارم. و هر کسی گفته میان این دو, تعارض هست, برای خودش گفته! ...
خانه اول و آخرم، «کانون آینده نگری ایران» (موسسه علمی - فرهنگی - هنری- ورزشی و خیریه) است که با جان و دل برای تحقق اهداف آن که عبارت است از 1. کاستن از دردها و رنجهای جسمی انسانها، 2. کاستن از رنجها و آلام روحی انسانها و 3. کمک به همنوعان برای کسب تجربیات معنوی، می‌کوشم و از همه دلسوزان بشریت می‌خواهم که در این مسیر، به هر نحو ممکن ما را یاری دهند.
این وبلاگ را زدم برای نزدیکی و همگرایی و کسب خبر فعالان آینده نگر سراسر کشور و جهان از یکدیگر. و همچنین حرکتی است ذوقی و غیر رسمی برای آشنایی عموم با اهداف و فعالیتهای کانون.
مقالات و مصاحبه های من را در پایگاه زیر میتوانید بخوانید:
www.mykanoon.tk
ضمنا میتوانید مرا در فیس بوک با نام خودم Ramin Naseh پیدا کنید. و همچنین برای «عضویت» در کانون، کافی است در همین وبلاگ کامنت بگذارید تا با شما تماس گرفته شود.
امکانات وب
کد آمار بازدید سایت
آشنایی و عضویت در کانون آینده نگری


کد تغییر شکل موس
اتاقچه کدهاي زيبا ::: سفارش کد رايگان قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

scrollamount="1"
scrolldelay="20"
style="font-family: Tahoma;
font-size: 10pt;
color: red"
direction="right">گفت که تو شمع شدی؛ قبلۀ این جمع شدی ... شمع نیم... جمع نیم... دود پراکنده شدم...