X
تبلیغات
هر روز با کانون

هر روز با کانون
جایی برای درد دلها و حرفهای خودمانی ام با اعضا و دوستداران کانون آینده نگری
قالب وبلاگ
چه ناگهان شدی از دست، نازنینِ برادر

کمر ز هجر تو بشکست، نازنینِ برادر

پیِ نجات یکی جوجه جان خویش بدادی

چو بی هوا ز کَفَت جست، نازنین برادر

ترا چه آتیه ی روشنی به دیده ی من بود

امید من همه بگسست نازنین برادر

در این زمانه همه، زندگی غم است و تألّم

دلت ز داغ جهان رَست نازنین برادر

دلت ز عشق علی بود آتشین و در آخر

به یار خویش بپیوست نازنین برادر

برای «ناصح» مسکین چو دوزخ است فراقت

مکان تو، به بهشت است نازنین برادر...

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 1:24 ] [ رامین ناصح ]
مجلس ختم آرمین داداشم:

۵شنبه ساعت ۵

حسینیه امام رضا (رض) - کیانپارس

به یاران لطفا خبر بدید

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 1:23 ] [ رامین ناصح ]

عزیزانم.

آرمین عزیزم رو، داداش کوچک هنرمندم، تنها داداشم رو از دست دادم

داداش ۲۲ ساله ام دیشب در حین بازی در بالکن طبقه ۱۴ برج کوثر اهواز با جوجه اردکش، از تراس سقوط می کند و،،، مادر و خواهرم و دامادم و من ناباورانه دقایقی بعد با جسد بیجان او روی آسفالت جلوی پارکینگ برج روبروی می شویم... عجبا که فقط خونریزی های داخلی داشت و خونی در محل سقوطش ندیدیم. گویا دستان فرشته ای او را گرفت و آرام بر زمین گذارد تا مادر داغدارش صحنه دلخراشی را نبیند...

به همراه او با آمبولانس رفتم و چشمهایش را با دستان خودم بستم...

برای مراسمها اطلاع رسانی میشود.

چی بگم... پناه بر خدا... تسلیت به صدیق اکبر... یا علی مدد...


*****


لالایی...

آی لا لایی...

آی لالایی.......

عزیز نازنین من لا لایی....

بخواب این آخرین خواب تو شیرین...

پس از این قهرمان قصه هایی...

تو ای داداش و ای فرزند بهتر

تو ای داداش و ای فرزند بهتر

جدا از بستر و آغوش مادر...

به غسلت می برم با دیده تر

به غسلت می برم با دیده تر

به تو پوشم کفن از یاس پرپر...

به اون گوری که شد گهواره تو

به اون گوری که شد گهواره تو...

برای پیکر صد پاره تو

میخونم من اگه بسته ز حسرت...

گلوی مادر بیچاره تو......

شد از مرگ تو این دلسوته غمگین

در اون ظلمت سرای سرد و سنگین

بخواب، کانون ز تو بر جا می مونه

عزیزم آخرین خواب تو شیرین...

لالایی...

آی لا لایی...

آی لالایی.......

عزیز نازنین من لا لایی....

بخواب این آخرین خواب تو شیرین

پس از این قهرمان قصه هایی..................

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 3:35 ] [ رامین ناصح ]
جلسه امروز با سخنرانی بهروز صفری جامعه شناس آینده نگر با موصوع "جامعه شناسی فیس بوک و شبکه های اجتماعی" برگزار شد و بازخورد خوبی داشت. سخنران، مسلط و عمیق صحبت کرد و بچه ها هم مشارکت زیادی داشتند. بویژه آقای صفر رومزی بحثهای خوبی داشتند. سهیلا مرادی و خانم دکتر کیانوش راد هم از میهمانان بودند و پیشنهاد برگزاری جلسات حافظ و مولانا را با ایشان مطرح کردیم. احتمالا آخر هفته فعالان مبارزه با اعتیاد استان، با استاد صفری در منزل ما جلسه دارند.
مشکل اینترنتم یکی دو روز دیگر حل می شود و در فیس بوک و وبلاگها حضور بیشتری خواهم داشت. کتاب تفسیر عرفانی تاریخ اسلام مشغله نوشتاری این روزهایم است که در نبود اینترنت، از فرصت استفاده کردم و تا جاهای خوبی پیش رفت.
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 20:32 ] [ رامین ناصح ]
سال نود و سه آمد و ما مسنیم

ما شیشه عمر غم دگر بشکستیم

با عشق خدا و خلق درپیوستیم

امسال همه همره کانون هستیم!

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 23:45 ] [ رامین ناصح ]
جلسه كميسيون فلسفه:

دكارت و فلسفه جدید

با حضور دکتر شركاء استاد دانشگاه

فردا پنجشنبه ساعت 15:30

دفتر مرکزی کانون (اهواز)

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 0:21 ] [ رامین ناصح ]
گویا در کار و زندگی ما تنها چیزی که تغییر نمی کند، خود "تغییر" است. در روزهای آتی با خبرهای خوب در خدمت دوستانیم...
[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 21:32 ] [ رامین ناصح ]
همه چی تقريبا آرومه...
[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 2:13 ] [ رامین ناصح ]
چه شیرین است...

آرامش "بعد" از طوفان.....

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 0:30 ] [ رامین ناصح ]
جلسه كارگروه آرمانخواهان محو اعتیاد در خوزستان امروز با کیفیتت عالی در منزل ما تشکیل شد و بویژه رسول پارسانژاد، آذر پرتویی و نسرین ارزانی سخنان بکری گفتند که فردا در سایت می آید. نشریه 103 هم خیلی شیک درآمده و از فردا در دفتر عرضه میشود.

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 3:38 ] [ رامین ناصح ]
صبح جمعه با خانم معمارزاده و مادر در منزل ایشان جلسه ای عالی برای برنامه ریزی درباره فعالیتهای آینده کانون داشتیم. تأسیس یک فرهنگسرای بزرگ، محور بحثها بود و این آرزو که سالهاست در ذهن من و دیگر دوستان بود، کم کم  دارد تحقق پیدا میکند و مشغله این روزهای همه ماست. فضا و شرایط اجتماعی، اجازه گسترده شدن فعالیتها را میدهد و شرایط زندگی خودم نیز بنحوی است که میتوانم بطور تمام وقت در خدمت اداره این مجموعه باشم؛  و در بعضی جلسات کانون بدون هیچ تبلیغ خاصی، دفتر نه چندان کوچک ما از حضور جمعیت در حال انفجار است؛ و با یک تبلیغات جزئی می شود همه روزه یک سالن بزرگ را پر کرد؛ و فضای بزرگ به ما اجازه می دهد که واحدهایی برای تحقیق و پژوهش بیشتر هم داشته باشیم و تولیدات علمی کانون را چندین برابر کنیم. و از تشکلهای دیگری هم که مکان ندارند حمایت کنیم.
عصر جمعه با خانم حیاتی درباره تأسیس زبانکده جلسه داشتیم. بعد از آن، مهندس زارع رئیس سابق سازمان ملی جوانان و تعدادی از فعالان محیط زیست استان در منزل مهمانم بودند که گزارش آن در وبلاگ دبیرخانۀ کانون آمده. عصر دیروز هم به کانون رفتم و از هفته نامه "آیین زندگی" آمدند برای مصاحبه درباره دستاوردهای کانون در مبارزه با اعتیاد؛ که فردا چاپ میشود. نشریه شماره 103 یکی دو روز دیگر و با کیفیت عالی درمی آید.

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 6:23 ] [ رامین ناصح ]

سال 92 سال عجيب و سختي براي من و كانون بود, و پر از اتفاقات تلخ و شیرین. خوشبختانه آخرهاش با کمک حضرت حق, داره عالی میشه ...

تا باد چنین بادا...

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 3:10 ] [ رامین ناصح ]
بيماري و کوفتگی، این روزها اجازه فعالیت زیاد بمن نداد. البته در منزل کارهایی کردم و کمابیش میزبان بچه ها بودم؛ و روی نشریه #103 هم کار می کنیم و چیز جالبی از آب در می آید. طرحهای بزرگ در ذهن من و بچه ها شکل گرفته برای تأسیس یک مجموعۀ بزرگ فرهنگی که برای عملی شدن  آن نیاز به برنامه ریزی و استفادۀ بیشتر از فکر دوستان، و کمک گرفتن از افراد خیّر و نوعدوست است. تجربه ام نشان داده که گاهی جرقه های کوچکی در ذهن انسان می تواند به نهضت و مجموعه ای عظیم تبدیل شود. قدر این جرقه ها را باید دانست. پایه های اولیه جنبش جهانی آینده نگران در این 13 سال نهاده شده و الان نوبت ساختن بقیه بنا با عزمی راسختر و همتی بلندتر است.

گیتی همه از نهضت ما پر ز خروش است...
خون  در رگ ما از پی ایثار بجوش است...
[ شنبه نوزدهم بهمن 1392 ] [ 2:31 ] [ رامین ناصح ]
گفت که "شیخیّ و سری، پیشرو و راهبری"

شیخ نِیَم! پیش نِیَم! امر ترا بنده شدم!

گفت که "تو شمع شدی! قبلۀ این جمع شدی!"

شمع نِیَم! جمع نِیَم! دود پراکنده شدم!...


مرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم!


حق مددی...؛ هو مددی...؛ ضامن آهو مددی...

هو مددی...؛ حق مددی...؛ قادر مطلق مددی...

[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 4:5 ] [ رامین ناصح ]
انتظار همدلی از او، سرابی بیش نیست / بیم و امّید وصالش، اضطرابی بیش نیست

گاه دلداری کند؛ گاهی ستمکاری کند / لیک، فی المجموع، این حالت عذابی بیش نیست

جام عشقش سر کشیدم، دیدم از این مِی مرا / بهره جز حال پریشان و خرابی بیش نیست

خود بکشتم، تا که دانم دوست می­دارد مرا؟ / وین تلاش من سؤال بی جوابی بیش نیست

هر که را با دلبر خود، حالی و در این میان / سهم من تشویش و رنج بی حسابی بیش نیست

صبرها کردم کز او بینم وفاداری، ولیک / گویدم پیر خرد کاین امر خوابی بیش نیست

اشک چشم عاشقان در خود جهانی غرقه کرد / اندرین بحر غنی «ناصح» حبابی بیش نیستa

[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 12:43 ] [ رامین ناصح ]
سعدی شیرازی:

هر شب اندیشۀ دیگر کنم و رای دگر / که من از دست تو فردا بروم جای دگر!

صبحگاهان که برون می نهم از منزل، پای / حُسن عهدت نگذارد که نهم پای دگر!

 

ناصح اهوازی:

هر شبم فکر دگر آید و پندار دگر / که ترا ترک کنم از پی دلدار دگر!

سحر آوای اذان چون شنوم، اندیشم / جز پرستیدن تو نیست مرا کار دگر!

روزم اندر غم دوریّ تو سر بر زانوست / منتظر، تا برسد یک شب غمبار دگر!

هر چه دارم، همه تقدیم تو و باکی نیست / که رسد از تو مرا رنجش و آزار دگر!

یار پنداشتمت؛ لیک چنانم کردی / که نکرده ست به من، دشمن غدُار دگر!

گل پر خار منیّ و، ز سر مهر و وفا / نکنم میل به سوی گل بی خار دگر!

دانی از بهر چه خواهم نروی با دگری؟ / تا که بیچاره نگردد چو من افگار دگر!

گر بگویم به تو سِرّ دل خود چون حلاج / سر دیگر برود باز، سر دار دگر!

«ناصحا» یار ترا مهر و وفایی نبُوَد / ببر این شعر تر خویش به بازار دگر!

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 3:1 ] [ رامین ناصح ]
هیچ غم نیست مرا زآنکه بُوَد مادر من / در همه سختی و دشواری ره یاور من!

مهر بابا بنموده ست دلم را تسخیر / غم ندارم چو بُوَد سایۀ او بر سر من!

خواهری هست مرا پاکتر از شبنم صبح / خُلق و خوی اش چو ملائک همه در باور من!

شاه داماد مرا هست هنرهای عجیب / بهره ها می برم آنگه که نشیند بَرِ من!

وآن هنرمند برادر که دلم با دل اوست / هست در مهر و محبت ز همه بهتر من!

در میان همه اقوام عزیز پدری / "عمه بلقیس" نگینی است بر انگشتر من!

دین من، دانش من، جمله ز "دکتر یحیی" (1) ست / زین سبب هست بسی منت او بر سر من!

نروم من بَرِ قاضی به معلق بازی! / "علی آقا" (2) ست عموجان عدالتگر من!

وآن "رحیم" (3) است مرا پیر طریقت، که ازوست / طبع شعر و سخن و خامۀ فخرآور من!

وآن "عمو احمد" (4) من اسوۀ اخلاص و صفاست / مدح او گویم اگر پر بکند ساغر من!!

خاطرات است من و "عمۀ فاطیّ" مرا / بود هر سال از او شادی شهریور من!

خم به ابروی نیاورد و بسی رنج کشید / آن "عمو حامد" (5) خوش مشرب و خوش منظر من!

دل من تنگ شده بهر "عمو عبدالله" (6) / در میان همه اعمام، بُوَد محشر من!

"داییِ اکبرِ" (7) من معدن مهر است و وفا/ خواهرانند مرا نرگس و نیلوفر من!

"خاله ماتان" مَهِ تابان، که مرا کرده بزرگ/ لطفها کرد، که تنها بکند مادر من!

"داییِ ناصرِ" (8) فرزانه وجودش خوبی است / "خاله ناهید" بُوَد فخر من و سرور من!

اندر این قوم، یقین، همچو نگین خواهد بود / آن جگرگوشه که یک روز شود همسر من!

هر یکی  از فک و فامیل مرا صد هنر است /جمله هستند همی یار و حمایتگر من!

طنز و عرفان و سیاست بهم آمیخته­ ام / می­ ندانم چه شود عاقبت و آخر من!

"ناصحا" ختم سخن کن، برو بر تخته بزن! / که مبادا بخورد چشم به شعر تر من!!


پی نوشتها:

1. دکتر یحیی ناصح، معاونت سابق پزشکی قانونی استان تهران. و استاد مدعو کانون

2. عبدالعلی ناصح، قاضی دیوان عالی کشور، و قاضی دادگاه تجدید نظر غلامحسین کرباسچی

3. سرهنگ عبدالرحیم ناصح، شاعر توانا و اولین استاد و مرشد من در ادبیات و عرفان.

4. دکتر احمد ناصح، دندانپزشک، موسیقیدان و استاد کلیۀ سازهای زهی

5. دکتر حامد ناصح، پزشک متخصص.

6. مهندس عبد الله ناصح، کوچکترین عمویم که با یکی از اعضای ارشد کانون -خانم سهیلا مرادی- ازدواج و به کانادا رفتند.

7. سرهنگ اکبر ولی زاده.

8. مهندس ناصر ولی زاده، از مسئولین ارشد پروژه طرح نیشکر خوزستان. و استاد مدعو کانون.

[ پنجشنبه دهم بهمن 1392 ] [ 0:12 ] [ رامین ناصح ]
 


امشب نور "مسيح" را به وضوح تمام در سیمای او دیدم. او که در برابر بی مهری و گستاخی ما، جز مهر و همدردی و غمخوارگی از خود نشان نداد. و در برابر خشم و بی تابی ما، نور امید، تسلی، بهبود و تعالی را از خود بازتابانید؛ تا بفهمیم و بدانیم هیچ غم و اندوهی در جهان خاکی، ارزش آن را ندارد که در برابرش سر تعظیم فرود آوریم! یلکه باید با لگدی تحقیر آمیز، آنرا از خود راند! مسیح در تجسم پدر، به ما آموخت که "مرد باید که در کشاکش دهر / سنگ زیرین آسیا باشد". پدر، همیشه تسلی بخش و آرامش آفرین بود و هست. و ما، ناسپاس و گستاخ! اما بخشایش و گذشت او را انجام و کرانی نیست؛ همچون بلاهت و گستاخی ما! خواستیم که بنماییم که تنهایی ما نپاییده؛ و موجبات رضایت و تسکین زخمهای ژرفی را که بر دل او نشسته فراهم آوریم. افسوس که نتوانستیم و نشد! براستی که قلب خستۀ پدر آنگاه طمأنینه و آرامش می یابد، که توفیق فرزندانش را در پیمودن مدارج مادی و معنوی نظاره گر باشد. پس، از این هنگام، جز در این مسیر مقدس، گام برنداریم و جز در تحقق آمال و آرزوهای او، اقدام و تحرکی نکنیم...

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 7:45 ] [ رامین ناصح ]
تنهاي بي سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست!

اگر که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش...!

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 4:58 ] [ رامین ناصح ]
امشب چشممان بعد از چند روز به جمال مادر و پدر عزیز - بعد از سفر ایشان - روشن شد. به دفتر کانون دو سه روزی است که سر نزده ام. اما خبرهاي خوبي از آنجا می رسد. مجله "میراث پارس" ش14 با کیفیت چاپ عالی، کهبه میراث فرهنگی و گردشگری می پردازد، در تهران چاپ شده؛ که مقاله مفصلی هم از من دربارۀ صبی های خوزستان (با عنوان "اصالت ایمانی و حقوق انسانی صابئین مندایی") چاپ کرده. نشریه آینده نگر ش102 هم فردا پس فردا درمی آید.
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 3:50 ] [ رامین ناصح ]
واعظی گفتا: دعای کودکان خُردپای / مستجاب آید - یقین - در محضر پروردگار

گفت یک تن: گر دعای کودکان بُد مستجاب / یک "معلم" زنده کی ماندی به کل روزگار؟!

ناصح
[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 1:26 ] [ رامین ناصح ]
صبح امروز در جشن میلاد حضرت محمد که در دفتر دکتر شریعتی برگزار شد شرکت کردم و واقعا لذت بردم. ساعت 3 و ساعت 5 دو جلسه معارفه جداگانه برای کانون داشتیم. یکی در جمع اعضای جدید خودمان که با پرسش و پاسخ مفصل برگزار شد و دوم در جمع اعضای کنگره 60 که از تشکلهای بسیار فعال و موفق در مبارزه با اعتیاد است و دبیرکل آن جناب مهندس بیات از من و خانم معمارزاده برای سخنرانی دعوت کرده بود. خانم اعرابی هم کما فی السابق حتی در روزهای تعطیل دفتر را می گرداند و روند عضویتهای جدید بسیار امیدبحش و کارهای انتشاراتی هم به بهترین نحو و کیفیت برقرار است. راستی اوائل هفتۀ آینده، دکتر علیقلی محمودی بختیاری - استاد ادبیات و عرفان پژوه با حدود 90 سال سن - به دعوت یک گروه فرهنگی به اهواز می آید و به ما هم وعده داده اند که جلسه ای در کانون داشته باشد.  امروز بچه ها خیلی طالب جلسات عرفان و ادبیات بودند و احتمالا این جلسه را با موضوع سعدی یا مولانا می گذاریم.
[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 20:3 ] [ رامین ناصح ]
روزهای پرتلاطمی را گذراندم؛ اما دیروز مصاحبت با یکی از دوستان کانونی، دلشاد و آرامم کرد. روی نشریه 102 کار می کنیم. امروز هم ساعت 3 جلسه معارفه کانون با 50 نفر از اعضای جدید را داریم. چند کتاب ناتمام روی دستم مانده؛ که البته آماده اند و فقط ویراستاری میخواهند. شاید دو هفته عید را روی آنها کار کنم. کتاب "اندک اندک..." بعبارتی جلد پنجم "دغدغه های انسان آینده نگر است" و "حدیث مهر و مدارا" ادامه کتاب "مسلمانی ز سر گیریم". و "پنجه در پنجۀ عفریت اعتیاد!"، ادامۀ کتاب "مهار اعتیاد نیازمند عزم ملی است!" همچنین جلد دوم دیوان ناصح اهوازی در دست تدوین است.
در این چند ماه به تنهایی انس گرفته ام. با اینکه میتوانستم با اعضای کانون و فوامیل رفت و آمد بیشتری داشته باشم. اما روزها در معاشرت هستم و شیرینی تنهایی شبها به مذاقم سازگار آمده و دوست دارم برای توفیق در نوشتن، این وضعیت را حفظ کنم.
[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 5:39 ] [ رامین ناصح ]
دل در ظلب ضامن آهوست مرا / بر لب همه شب "یاحق" و "یاهو" ست مرا

امید رهایی ز در اوست مرا / ای وای اگر ره ندهد دوست مرا !!!

***

یک راننده تاکسی سه سال پیش مرا در تهران سوار کرد -چون سه سال است از اهواز خارج نشده ام- و گفت: شما مخالف اسلام و نظامید؟! (چون من کراوات زده بودم!) کراواتم را صاف و مرتب کردم و گفتم: "من شاعر مداح اهل بیت هستم!!" و افتخار میکنم! و رباعی بالا را برایش خواندم. دهنش باز ماند! برایش گفتم امام صادق فرموده "مومن لباس اهل زمانش را می پوشد!" یعنی امام صادق اگر بود٬ کراوات می زد! مثل دکتر شریعتی! مثل مهندس بازرگان! مثل بشار اسد! مثل هوگو چاوز! مثل محمود عباس! نه اینکه پیراهنش را روی شلوار بیاندازد و دکمه بالا را ببندد! بجای برخی عادات و رسومات "من درآوردی"٬ به اصل تعلیمات دینی برگردیم! اما جا انداختن این تفکر بسیار سخت است. چون "اینها" و "آنها" نمی گذارند!!...

[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 2:28 ] [ رامین ناصح ]
      خودمان را آماده می کنیم برای دو جلسه معارفه کانون در روز یکشنبه، که خانم معمارزاده سخنگوی کانون در آن سخنرانی می کنند. یکی ساعت 3 تا 4:30 در جمع اعضای جدید و متقاضین عضویت (+ بحث و گفتگوی جمعی)، و دوم ساعت 5 تا 5:20 در جمع اعضای جمعیت احیای انسانی (کنگرۀ 60). هر دو در دفتر کانون. از اعضای محترم خواستاریم به دوستان علاقمندشان برای ساعت 3 روز یکشنبه - که تعطیل رسمی هم هست - خبر دهند.
      نشریه آینده نگر 102 هم شنبه در می آید و چیز خیلی خوبی از آب درآمده. دوستان، این آخر هفته را خوب استراحت بکنند؛ که هفته پرکاری در پیش رو داریم.
      ضمنا سایت زاگرسیان گزارش فراخوان ما را برای استقبال از رئیس جمهور در اهواز را منعکس کرده که در اینجا میتوانید بخوانید.

[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 23:7 ] [ رامین ناصح ]

این روزها کارها خیلی فشرده و تمام وقت شده و امور جلسات دفتر عالی است. کنگره ۶۰ که یکی دو سال است در کانون جلسات هفگی داردُ دیروز هم یک ترک اعتیادی جدید داشت و به ما هم آش رشته لذیذی دادند! جمعه جلسه معارفه کانون با حضور دکتر کیانوش راد بسیار پرشور و یادآور جلسات شلوغ دکتر فرشاد بود. درباره ان. جی. او.ها سخنرانی بلیغی ارائه دادند و خانم معمارزاده هم در معرفی کانون بسیار مسلط ظاهر شدند. ایشان که سخنگوی کانون هم شده، یکشنبه هفته آینده نیز در دو جلسه معارفه، یکی با حضور اعضای جدید و تازه وارد کانون و دیگر، در جمع اعضای کنگره ۶۰ سخنرانی دارند. خانم مهندس اعرابی با امانتداری تمام دفتر را اداره می کنند و کانون روزهای خوبی در پیش دارد. اما هنوز لب تاپم تعمیر نشده و شاید وبلاگها مرتب بروز نشوند، تا زمان رفع مشکل./

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 19:49 ] [ رامین ناصح ]

فردا ۶ تا ۸ عصر در  دفتر مرکزی کانون (کیانپارس / نبش ۱۹ غربی / ساختمان رامین / ط۲) سخنرانی دکتر محمد کیانوش راد - نماینده سابق مجلس - و بانو مریم معمارزاده - عضو شورای مرکزی و سخنگوی کانون - را با موضوع شناخت عملکرد و قابلیتها و دستاوردهای نهادهای غیردولتی و با تکیه موردی بر کانون آینده نگری٬ به همراه پرسش و پاسخ و بحث جمعی و اهداء کتاب و نشریات را داریم و چشم انتظار اعضای قدیم و جدید و متقاضیان عضویت هستیم. فرصت خوبی است که ضمن بهمراه آوردن دوستانتان نیز کانون را به آنها معرفی کنید.

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 19:15 ] [ رامین ناصح ]
      له و لورده شدن لب تا‍پ زیر دست و پاُ دلیل ننوشتن های این روزهاست. علیرغم بعضی دل گرفتگی های خودم اوصاع کانون خوب  و در مسیر مثبتی است و روی کتابها کار میکنم و جمعه هم به احتمال قوی دکتر کیانوش راد در کانون سخنرانی دارند. بچه ها مرتب پیشم می آیند و روی نشریه ۱۰۲ کار میکنیم و برای همایشهای آتی برنامه ریزی می کنیم. احتمالا کنگره سه روزه زنان آینده نگر بمناسبت روز زن برگزار میشود. همایش برفسور فرشاد بخاطر یافت نشدن تالار سخنرانی به اردیبهشت آینده موکول شد.

این شعر هم برای شکستگی پای مادر عربرم که ان شاء‌ الله زود خوب شوند:

الا مادر چرا پایت شکسته ؟!
نشستی گوشه ای مجروح و خسته؟!
مخور غم چون همه اقوام آیند
ترا بهر عیادت دسته دسته!
مخور اندوه چون بابا همیشه
کنار تخت و بالینت نشسته!!...

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 1:8 ] [ رامین ناصح ]
صبح برخي بچه هاي تئاتر آمدند برای مشورت و رایزنی درباره فعالیتها. عصر روی نشریه 102 آینده نگر کار کردیم و شب را هم در خدمت دکتر اردکانی، دکتر نادی زاده، دکتر دشتی و دکتر پارسافر بودیم و از زمین و زمان سخن گفتیم. اخبار کانون  بازتاب وسیعی در رسانه ها یافته و با ایده های جدید به سوی فردایی روشن گام برمی داریم.
[ جمعه ششم دی 1392 ] [ 2:16 ] [ رامین ناصح ]

[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ 1:18 ] [ رامین ناصح ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رامین ناصح متولد 20 آذر 1360 در تهران، پیش دبستانی ام را در سان فرانسیسکو امریکا، دبستان را در مدرسه های نجات اللهی و اروند اهواز، راهنمایی و دبیرستان را در مدرسۀ تیزهوشان اهواز، پیش دانشگاهی را در رشتۀ ریاضی - فیزیک در مدرسۀ علم آموزان و تحصیلات عالیه را در رشتۀ مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور اهواز گذراندم.
زندگی پرماجرایی داشتم... در دورۀ دانشجویی، فعالیت سیاسی داشتم و کم سن ترین عضو شورای مرکزی "جبهۀ ملی ایران" در طول 60 و اندی سال حیات این سازمان بودم. و نمایندۀ آن در خوزستان. اما در سال 83 به علت اصالت دادن به کارهای فرهنگی، از این تشکل استعفا دادم... در حال حاضر مدیر کانون آینده نگری ایران هستم. به برنامه نویسی ویژوال بیسیک و فعالیت مدنی، پژوهش و نویسندگی در رشته‌های مختلف علوم انسانی علاقمندم و حاصل کارم در 16 سال اخیر، کتابهای «دغدغه‌‌های انسان آینده نگر» (در 3 جلد)، «بزم عارفان»، «در حریم عشق»، «مهار اعتیاد نیازمند عزم ملی است!»، «دیوان شعر»، «دفتر رباعیات», «مسلمانی ز سر گیریم!», «پیِشرفت و توسعه بر بنیاد هویت انسانی»، «آینده نگری برای دیار کارون» و 80 کتابچه یا رساله, و حدود 3000 مقاله و یادداشت و مصاحبه است. همچنین مدیریت نشریه «آینده نگر» و چند نشریه سازمانی دیگر را بعهده دارم.
اکنون فعال سیاسی حرفه ای نیستم. اما به "سوسیال دموکراسی" و "عرفان" علاقه دارم. و هر کسی گفته میان این دو, تعارض هست, برای خودش گفته! ...
خانه اول و آخرم، «کانون آینده نگری ایران» (موسسه علمی - فرهنگی - هنری- ورزشی و خیریه) است که با جان و دل برای تحقق اهداف آن که عبارت است از 1. کاستن از دردها و رنجهای جسمی انسانها، 2. کاستن از رنجها و آلام روحی انسانها و 3. کمک به همنوعان برای کسب تجربیات معنوی، می‌کوشم و از همه دلسوزان بشریت می‌خواهم که در این مسیر، به هر نحو ممکن ما را یاری دهند.
این وبلاگ را زدم برای نزدیکی و همگرایی و کسب خبر فعالان آینده نگر سراسر کشور و جهان از یکدیگر. و همچنین حرکتی است ذوقی و غیر رسمی برای آشنایی عموم با اهداف و فعالیتهای کانون.
مقالات و مصاحبه های من را در پایگاه زیر میتوانید بخوانید:
www.mykanoon.tk
ضمنا میتوانید مرا در فیس بوک با نام خودم Ramin Naseh پیدا کنید. و همچنین برای «عضویت» در کانون، کافی است در همین وبلاگ کامنت بگذارید تا با شما تماس گرفته شود.
امکانات وب
کد آمار بازدید سایت
آشنایی و عضویت در کانون آینده نگری


کد تغییر شکل موس
اتاقچه کدهاي زيبا ::: سفارش کد رايگان قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

scrollamount="1"
scrolldelay="20"
style="font-family: Tahoma;
font-size: 10pt;
color: red"
direction="right">گفت که تو شمع شدی؛ قبلۀ این جمع شدی ... شمع نیم... جمع نیم... دود پراکنده شدم...