|
|
|
|
|
روزهای پرباری است. برای برگزاری دو همایش وسیع با حضور دکتر میرعماد الدین فریور و دکتر فرشاد در هفته های باقیماندۀ سال آماده میشویم. اولی با موضوع روانشناسی و دومی با موضوع فلسفه زندگی. تا بتوانیم این دو کمیسیون را -که شخصا فکر میکنم باید بیشتر رویشان سرمایه گذاری شود- در اوج قول درخشش ببینیم. این روزها کارهای تحقیقی زیادی هم داشتم. یکی مقاله ای دربارۀ سالمندان که آقای نجم الدینی از نشریه پیام سالمند از من خواسته بود٬ که هم اکنون میتوانید در سایت دبیرخانه بخوانید. چند مطلب نیمه کاره هم دارم که به زودی تکمیل و روی وبلاگ قرار میگیرد. تعطیلی های این هفته یکمقدار به کارمان لطمه زد. قرار بود خیلی ها را ببینم که امیدوارم در روزهای باقیمانده میسر شود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 19:7 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
در حال فراهم کردن زمینه سفر بچه ها به تهران هستم تا با هم ایامی مفید و پربار داشته باشیم. حضورم در انجمن کلیمیان به روزهای آینده موکول شد. خبر رسید که کتابم "آینده نگری برای دیار کارون" که شامل مطالبی درباره مشکلات فرهنگی - اجتماعی و زیست محیطی اهواز و خوزستان است و نشر تراوا دنبال کار آنست٬ از سوی ارشاد اصلاحیه خورده و قبول کرده اند با حذف چند جمله به آن مجوز نشر بدهند. همین هم غنیمت است. کار چاپ کتاب٬ هم از لحاظ بالا رفتن سرسام آور قیمت کاغذ و هم از نظر دشواری صدور مجوز و ذوندگی های جانکاه٬ خیلی مشکل شده. انتشار کتاب دیگرم٬ «خاطرات و مطایبات» را فعلا به همین دلایل بی خیال شده ام. قرار است از لحاظ چاپ و نشر٬ به کانون یکمقدار "استراحت مالی" بدهیم و راههایی با راندمان بیشتر و هزینه کمتر را برای پیشبرد اهداف امتحان کنیم. مثل همکاری با مطبوعات کثیر الانتشار که چاپ و توزیع آن بعهده خودشان خواهد بود و بهتر هم توزیع میشود. چون مشکل دیگرمان٬ توزیع است. قیمت پست وحشتناک بالا رفته و بیشتر از هزینه چاپ نشریات است. مجبور شدیم بسیاری آدرسهای پستی را حذف کنیم و در نتیجه٬ تیراژ نشریه را پایین بیاوریم. تکیه بیشتر بر اینترنت و مقاله نویسی برای سایتها و سایت خودمان٬ کار کم هزینه (تقریبا رایگان) دیگری است که میشود امتحان کرد. البته این حرفها به معنای کم شدن از گستردگی فعالیتها نیست. بلکه صرف وقت و بودجه مان در راههای موثرتر است. همایشهای وسیع٬ کار دیگری است که در یکساله اخیر به آن نپرداخته ایم. در این حوزه هم قرار است فعال شویم و اولین کارم بعد از برگشتن به اهواز٬ تدارک همایشی با حضور دکتر فریور -مدیر مجله شادکامی و موفقیت - خواهد بود. احتمالا با موضوع "مثبت اندیشی". فعالیتهای روانشناسی تاثیر مستقیم بر بهبود اوضاع اجتماعی دارد و باید به آن بهای لازم را داد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 12:37 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
این چند روز اقامت در تهران به تنهایی و آرامش٫ برایم یک تمدد روحیه بود. از بچه ها فقط بهروز صفری را دیدم و بقیه وقتم را به مطالعه و نوشتن گذراندم. و همینطور به فکر کردن درباره ایده های جدید. عصر امروز را به قدم زدن در خیابان انقلاب و بازدید از کتابفروشی ها گذراندم. چند کتابی هم در حوزه دینی و اجتماعی خریدم. (یکی از اساتید عرفانمان٬ وقتی صدای اذان می آمد٬ دوست داشت گوشش بدهد و ساکت میشد. و وقتی موذن به "حی علی خیر العمل (= بشتابید به سوی بهترین کار)" میرسید٬ استاد دستهایش را تکان میداد و میگفت: "پاشین کتاب بخونین! پاشین کتاب بخونین!!) فردا دیدار از انجمن کلیمیان برای تهیه چند کتاب٬ و همینطور جلسه معارفه بنیاد فرهنگی سهل بن عبدالله شوشتری با حضور چند تن از خوزستانی های مقیم تهران٬ برنامه های خوبی خواهند بود. و دیدار با اعضا را هم از فردا یا پس فردا شروع میکنم. پیش اساتید فعلا نمی روم تا بچه های اهواز به من ملحق شوند و دستجمعی بسراغ بعضی چهره های شاخص علمی - فرهنگی برویم و حمایت آنها را جلب کنیم. قرار است با تعدادی از اساتید هم سلسله مصاحبه هایی درباره دکتر محمد نخشب و زندگی و تفکر او داشته باشیم و مقالاتی را هم به آن منضم کنیم و بصورت کتابی تدوین کنیم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 0:12 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
برای پدر زن گرامی
ای رکن رکین رکنیان٬ ادرکنی! قربان تو فورک و درمیان! ادرکنی! ما در هوس باده و ساغر خالی فریادرس پیر و جوان٬ ادرکنی!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 23:33 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
حواسمان باید بیشتر به اطرافیانمان باشد. شما را به خدا علائم آغاز افسردگی را در اطرافیانتان جدی بگیرید٫ تا بعدا دچار عذاب وجدان نشوید که میشد کاری کرد و نکرده اید. انسان افسرده تقریبا از هیچ چیز لذت نمی برد و در نتیجه برای لذت بردن از زندگی ممکنست به طرف مصرف و سوء مصرف مواد و الکل برود٫ بی توجه به اینکه این مواد٫ در تخریب سیستم اعصاب موثرند. افسردگی تبعات منفی دیگری هم دارد که در سایتهای روانشناسی میتوان خواند. سعی کنیم اگر در اطرافمان٫ کسانی هستند که زمینه افسرده شدن را دارند یا دچار افسردگی خفیف هستند٫ با تشویق کردن به تفریحات سالم٫ ورزش (حتی خودمان بهمراهشان به باشگاه و استخر برویم)٬ و مسافرت (که بسیار ضد افسردگی است)٫ تغذیه سالم٬ انتخاب هدف یا اهداف مشخص برای خود در زندگی٫ انس گرفتن با موسیقی٫ مدیتیشن و هرنوع مراقبه و عبادت٫ فعالیتهای اجتماعی و دوری از تنهایی و انزوا و... به آنها کمک کنیم. میگویند نمی شود دنیا را تغییر داد. که سخن در این باره فراوان است. اما لااقل بر زندگی ۱۰۰ ٫ ۱۰ یا حتی ۱ نفر که میشود تاثیر گذاشت. همان فرد هم برای خود دنیایی است. (عرفا٫ انسان را "عالم اصغر" و کائنات را "عالم اکبر" می دانستند. تا اینکه ابن عربی آمد و انسان را "عالم اکبر" و کائنات را "عالم اصغر" نامید!) پس به اطرافمان نگاه کنیم و ببینیم چه کسانی به حضور٬ همدردی و مهربانی ما نیاز دارند. غافل از حال آنها نشویم. غرق در مشغله های خودمان نشویم و وقتی هم برای دیگران بگذاریم. سنگ صبور و راهنمایی دلسوز برای آنها باشیم. سعی کنیم که "مجرای عشق الهی باشیم." بقول حضرت حافظ: چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 19:2 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
همانطور که انتظار داشتیم گردهمایی فعالان کانون٬ دیروز خیلی عالی برگزار شد. تعدادی از دوستان قدیم هم که غیر فعال شده بودند آمده بودند و در کنار بچه های جدیدتر قرار گرفته و آشنا شدند و تصمیمات خوبی هم گرفته شد که بجایش اعلام میشود. گزارش جلسه را میتوانید در سایت دبیرخانه کانون بخوانید. امشب به تهران میروم. چند روزی تنها و بعدا پریسا هم به من ملحق میشود تا کارهای جدی در زمینه جلب همکاری اساتید و موسسات را انچام دهیم٬ و جلسات معارفه کانون را هم بگذاریم. در این چند روز اول که بدون برنامه کاری آنجا هستم قصد قدری استراحت دارم. خسته شده ام٬ اما نه به معنای دلسرد بلکه کاملا از آن نوع خستگی که میخواهم چند روزی استراحت کنم و مشتاقم برای شروع مجدد کار با انرژی بیشتر. مثل خستگی و کوفتگی بعد از یک روز که کارهای سنگین بدنی کرده ایم. راضی و خشنود و کوفته ایم! صبح هم سرحال بیدار میشویم. من هم الان دچار کوفتگی روحی ام و نیاز به مدیتیشن دارم. اگر این پنج شش روز٬ فکر کارها راحتم بگذارد (زیاد به خودم مطمئن نیستم!). یک سال و نیم است که جز به تهران - آن هم دو سه بار - مسافرتی نداشته ام. به خیلی از دوستان قدیممان در تهران بی توجه بوده ایم و مدتها به آنها سر نزده ایم. چه دوستان همسن خودمان و اعضای کانون٬ چه سالخوردگان و اساتید و فعالان قدیمی و پیشکسوت. از این بابت شرمنده ایم. سعی داریم در این سفر جبران کنیم. ضمنا تا ده روز دیگر برای دوستانم یک سورپرایز خوب دارم. البته تا انتهای سال چند سورپرایز عالی هست. اما از آنجا که سنگ بزرگ برداشتن علامت نزدن است٬ فعلا قول یکی را میدهم! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:32 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختانه روزهای آرام و خوبی است و کماکان مشغول کارهای کانون هستیم و زمینه سازی برای فعالیتهای مفید و موثر در هفته های پایانی سال و کم کم هم داریم برای سال آینده آماده میشویم تا دچار روزمرگی و سکون نشویم. در زمینه همایشهای گسترده امسال قدری کم کار بودیم که باید جبران شود. کمیت و کیفیت کارهای چاپی اما عالی بود. کتاب شعرم٬ هنوز توزیع نشده بازتابهای گسترده ای داشت. در اینترنت ضعیف عمل کرده ایم و خبر بسیاری فعالیتها حتی کارهای مهم در سایت منعکس نشده و دوستان غیر اهوازی از آنها بی خبرند. در این زمینه هم سعی میکنیم پاسخگوی محبت دوستان باشیم و اطلاع رسانی دقیقتری صورت بدهیم. با خانم دزفولی مصاحبه ای درباره وضعیت مسیحیان خوزستان داشتم که متن کاملش در وبلاگ دبیرخانۀ کانون آمده. اواخر هفته به تهران میروم. دلم لک زده برای فعالیتهای متفاوتتر و موثرتر. افزایش بهره وری و پایین آوردن هزینه های مالی کم فایده٬ از رئوس مسائلی است که در جلسات داخلی بخشهای مختلف کانون در جریان است. بعضی کارهای چاپی٬ پرهزینه هستند و قصد بر اینست که در فضای مجازی که تبادل اطلاعات آسان و تفریبا رایگان است٬ بیشتر کار کنیم. دوست داریم از راهنمایی های کلیه دوستان بهره مند شویم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 19:44 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
این شبها عجب شبهایی بود. به لطف همسرم و دوستان٬ جشن رونمایی کتاب شعرم شب چهارشنبه به خوبی و خوش و با استقبال دوستان و آشنایان برگزار شد. سخنرانی پرفسور کرم زاده٬ به کار ما اعتبار بخشید و از حضور گرم این چهره ماندگار علمی ایران ممنونیم. احمد عبدالحسینیان دوست عزیزم هم ٬ بمناسبت اینکه در هنگام سرودن بسیاری از این شعرها در کنارم حضور داشت و حال و هوای آنروزها را درک کرده بود٬ در جلسه سخنرانی کرد. استاد مهدی برین هم با اجرای موسیقی و خواندن ترانه های زیبا به جمعمان روشنی بخشید. من هم یک ترانه طنز خواندم و کتاب شعرم را توزیع کردم. عصر پنجشنبه هم در کانون جلسه موفق کمیسیون فلسفه را داشتیم. احمد رضا حبیبی و من و خانم معمارزاده و رضا کیانی صحبت کردیم و استاد برین هم به اجرای موسیقی پرداخت. قرار است که چند روز دیگر بخاطر امتحانات دانشجوها و کارهایی که در تهران داریم٬ دفتر را موقتا ببندیم که دوستان دانشجو به درسشان برسند.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 12:43 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
مادر بزرگ؛ خواست ز من دوش مادرم / شعری به مرثیت بسرایم برای تو لیکن نیافتم سخنی خوب و دلپسند / تا لایق تو باشد و لطف و صفای تو گویند سبط «خواجۀ احرار» بودهای / ای صد درود، بر تو و نیکو نیای تو اولاد تو، اگر همه خاصند و بیبدیل / جمله بُوَد ز بَرکَتِ تعلیمهای تو در یادم است دورۀ شبهای بیرجند / تا صبح دیدمی همه، اشک و دعای تو وردت حدیث و آیت قرآن و شعر ناب / ای کاش باز میبِشنیدم صدای تو بودم بسی جوان که سفر کردی از جهان / وقتی نشد که کسب نمایم رضای تو در روزهای آخر عمرت، به افتخار / بودم کنار تو، به گَهِ ابتلای تو بگذشته سالها که بهشتی شدی ولی / در قلب من کسی نگرفتهست جای تو مدیون لطف و مهر تو هستند «ناصحان» / بر دیده مینهند همه، خاک پای تو |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 14:52 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
در بزم فرح بخشی که به همت دکتر رادمنش -از اساتید مدعو کانون- ترتیب داده شده بود٬ شرکت جستیم و شب یلدا را گرامی داشتیم.. گروه موسیقی سنتی٬ فضای عالی و بانشاطی درست کردند. با عده ای از مهمانان همفکر درباره کارها و فعالیتهایمان تبادل نظر کردیم. در آخر مهمانی٬ قرائت شعرم درباره یلدا به لطف یکی از دکاتر عزیز و خوش سخن٬ بمن دلگرامی داد. این شعر را به صورت بروشوری رنگی هم چاپ کرده ایم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 22:25 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
در شب یلدا از سی امین سالگرد تولدم٬ کتاب شعرم منتشر و بدستم رسید. با مرور آن٬ خاطراتم را از دوران کودکی تا امروز ورق زدم. این کتاب ۱۲۰ صفحه شده ٬ اما تقریبا به همین میزان٬ شعرهای چاپ نشده دارم که امید است هر دو سه سال یکبار٬ آنها را گردآوری و منتشر کنم. در منزل پدر بمناسبت شب یلدا محفلی از انس داشتیم. تشویقهای مادر عزیزم برای شعرهایم بسیار بمن شور و شوق و امید به بهبود کیفیت کارها را داد. و اما متن مکالمه ای که امروز با یک راننده تاکسی داشتم: راننده: شنیدی که از فردا٬ جریمه های راهنمایی و رانندگی بیشتر میشه؟! مثلا جریمه نبستن کمربند ۳۰ تومن و رد شدن از چراغ قرمز٬ ۱۰۰ تومن شده؟! ناصح: نه نشنیده بودم. البته خوب کاری کردن. ولی باید اعلام میکردن تا همه بدونیم! راننده: اعلام کردن. در تلویزیون و روزنامه ها اعلام کردن! ناصح: من که نه تلویزین می بینم٬ نه روزنامه میخونم! راننده: یعنی٬ میخواستی تو ماهواره ها اعلام کنن؟!... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 4:48 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجشنبه گذشته٬ به لطف خانواده ام٬ جشن تولد سی سالگی ام با حضور جمعی از فوامیل و احباء به خوبی و خوشی برگزار شد. بسیاری بچه های قدیم کانون شرکت داشتند و با حضور گرمشان٬ بسیار شادمان کردند. روزهای اخیر هم بسیار پرکار گذشت. طی روزهای آینده برای بزرگداشت یلدا چند برنامه داریم. اینهم تازه ترین غزلم. درباره یلدا: شب یلدا، غزلی از: رامین ناصح (ناصح اهوازی) شب پرشور یلداتان، قرین خنده و شادی بکن امشب در این محفل زِ اهل درد هم یادی صراط مستقیم ای دل بَرَد ره سوی میخانه مرا پیر مغان آمد در این ره مرشد و هادی در آنجا کیمیایی هست، چون نوشی روی از دست اگر از خیل مستانی، وگر از جمع زُهّادی الا یا ایها الساقی، چه شد آن بادۀ باقی؟ که اندر نعرهام آرد؛ در این فن، سخت استادی شبی آن بادۀ لعلت چنانم مست میدارد که تخت خصم را یک دم کنم واژون به فریادی اگر اهل دلی «ناصح»، قلم در راه حق چرخان بکن روشنگری دائم ز هر تبعیض و بیدادی شب یلدا دراز ار هست، لیکن نیست بیپایان بدان امّید تا روزی برآید صبح آزادی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 3:49 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
ایام علافی پریروز به اتمام رسید و فعالیتها طبق روال همیشگی جاری است. بیشتر مشغله این دو روزمان کار کردن روی نشریه آینده نگر ۷۸ بود و ویژه نامه دانشجویی آن. با اینکه ایام امتحانات است٬ اما کانون رونق دارد و همه در تکاپو هستند. احتمال دارد در تعطیلات میانترم٬ سفری دستجمعی به تهران داشته باشیم و با اساتید شاخص دیدار کنیم. بچه هایی که علاقه دارند همراه ما باشند لطفا کم کم خود را آماده کنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 0:42 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
سه روز اخیر٬ هم برای من و هم برای پریسا٬ با سرماخوردگی و تب و لرز و زیادخوابی گذشت. این سه روز بی خاصیت ترین روزهای زندگی ام بود! امروز دو گروه٬ یکی متشکل از فعالان مدنی شوشتر و دیگری٬ متشکل از کارگردانان تئاتر٬ درخواست ملاقات دادند٬ اما مریض احوالی سبب شد که کارها را به یکی دو روز آینده محول کنیم. چند شب پیش بهروز صفری و بهزاد مرادی هر دو جداگانه به دیدارم آمدند. این روزها به هر دو دوست قدیمی و صمیمی مان سخت میگذرد. هریک به شکلی. و سعی میکنم غمخوار آنها باشم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 2:43 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
شب را با حضرت باجناغ (که هنوز نمیدانم با غ یا ق نوشته می شود!) و تنی چند از فکوک و فوامیل مربوطه نشست بحث و گفتگوی چهار ساعته درباره مسائل علمی - فلسفی داشتیم. آخر هم به نتیجه ای نرسیدیم. (بقول حافظ: حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را !) چند روز دیگر تولدم است. خانواده قرار است مهمانی مختصری بگیرند. اما تولد ۳۰ سالگی ام همزمان شده با انتشار دیوان شعرم که تقریبا چاپ شده و مشکلاتی داشته اما تا هفته آتی بدستمان می رسد. برای رونمایی آن هم٬ مجله" حافظ" و دایره المعارف ایران شناسی در تهران٬ و خودمان رد اهواز قرار است مراسمهایی بگذاریم. شاید آنرا با جشن تولدم یکی کردم. ایام عاشورا و تاسوعاست. این ایام را صمیمانه به برادران شیعه ام تسلیت میگویم. امید که در سایه نزدیک شدن و همبستگی ملل و اقوام و مذاهب و رفع اخلافات٬ بتوانیم تلالو صلح جهانی را در جهان انسانی ببینیم. بخاطر رویه خاصی که در انتخاب اساتید مدعو در پیش گرفته ایم و شرایط و ضوابط موجود٬ انتخاب و دعوت سخنران برای همایشها قدری مشکلتر شده٬ اما سعی میکنیم هر طور شده با شخصیتهای طراز اول علمی - فرهنگی کشور ارتباط بگیریم و از آنها دعوت کنیم. اعضای عزیزی که در دو سال اخیر به کانون پیوسته اند٬ هنوز یک همایش کانون در سطح شهر را ندیده اند و جلسات اغلب محدود به دفتر کانون یا سالنهای کوچک بوده است. اما اگر برنامه های اساتید پروازی دوباره استارت بخورد٬ کم کم شاهد رونق و خروش شگفت آوری خواهیم بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 1:10 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز است دچار بیش فعالی شده ام و برای کارهای کانون از این سوی شهر به آن سو می روم. تصور اینکه فقط تا ۵ سال دیگر "جوان" محسوب میشوم٬ وحشتناک است! خیلی کارها بود که باید به انجام میرساندیم و فرصت دارد از دست می رود. باید جنبید. نشریه این شماره را با تیتر اول از دکتر میرعماد الدین فریور -مدیر مجله شادکامی و موفقیت- که یک روانشناس برجسته و سرشناس است درآوردیم و قصد بر اینست که در جلسه عمومی آتی کانون از ایشان برای سخنرانی احتمالا با موضوع عشق یا ازدواج دعوت کنیم. ایشان از معدود کسانی است که در حوزه موفقیت کار میکند و طمع و غرض مادی در کارهایش دخیل نیست و وجهه خودش را حفظ کرده. دکتر روبرت آسریان -روانشناس و نویسنده و مترجم- قول قطعی برای سفر به اهواز و سخنرانی با موضوع "عشقهای نوروتیک (۲)" داده اند٬ اما تاریخش هنوز قطعی نیست. مهندس عنبران هم از چهره های دیگری خواهد بود که در کانون با موضوع "موفقیت مالی" سخنرانی میکنند و تاریخ سفر ایشان هم هنوز قطعی نشده. اساتید شاخص دیگری را هم در نظر داریم و کم کم در این وبلاگ وضعیت همایشهای آتی را اعلام میکنم. *** یادم هست اولین باری که تازه گواهینامه گرفته بودم و برای تنظیم باد ماشین به تعمیرگاه رفتم٬ آنقدر شوت بودم که بعد از تنظیم باد هر چهار چرخ٬ به تعمیرکار گفتم: "چقدر تقدیم کنم؟" گفت: "قابلی نداره. ۲۰۰ تومن!" من هم که فکر کردم ۲۰۰ هزارتومن منظور اوست٬ دست کردم در جیبم و یک تراول چک ۵۰ هزار تومنی داشتم و درآوردم و گفتم: "آقا این را بگیرید٬ ماشین همینجا می ماند. من میروم ۱۵۰ تومن دیگر می آورم و می آیم٬ ماشین را می برم!!!" و بعد از چند دقیقه که تعمیر کار و شاگردهایش از خنده ریسه می رفتند٬ متوجه اشتباه خودم شدم!! راستی کانون هم به تنظیم باد احتیاج دارد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 21:27 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
از گذران ایام تا حدود زیادی راضیم. در ده روز اخیر هر روز به کانون رفته ام و دارم دوباره به این روند عادت میکنم. مدت زیادی بود که کمتر دوست داشتم در جمع باشم و بیشتر وقتم به نوشتن میگذشت. اما حضور در جمع هم برای پیشرفت اجتماعی لازم است. از کارمند جدیدمان بسیار راضی هستیم و دو کارمند دیگر طی روزهای آتی به جمعمان اضافه میشوند. امید که بتوانیم راندمان کار را بالا ببریم و فکرهایی اساسی هم برای کاهش هزینه ها و اتلافهای کم نتیجه کرده ایم٬ و سعی داریم بودجه کانون را به مصارف مفیدتری - که نوعی کارآفرینی هم هستند - اختصاص دهیم. فکر میکنم دیوان اشعارم همین روزها چاپ شده و بزودی به دستمان می رسد. پنجمین جلد "دغدغه های انسان آینده نگر" از کارهای دیگری است که این روزها به آن میپزدازم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 2:21 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر امروز جلسه ای در دفتر داشتیم که به چگونگی انتشار ویژه نامه "دانشجویان آینده نگر" به مناسبت روز دانشجو اختصاص یافت. و اما یکی از بهترین و شیرین ترین خبرهای این ایام٬ انتخاب پدرم "دکتر محمد ناصخ " به عنوان پزشک نمونه خوزستان از سوی سازمان نظام پزشکی بود. پدری که همه اعضای کانون را فرزندان معنوی خود می داند و در آرزوی توفیقات روزافزون آنهاست و با صبر و حوضله٬ باعث شد که بچه ها مسیر صحیح فعالیت را خودشان پیدا کنند. در شغل خود یعنی دندانپزشکی بسیار مصمم٬ علاقمند و پیگیر است. همین الان برای شرکت در کنگره بازآموزی به تهران رفته است و مرتبا از این برنامه ها دارد. سالهاست که هر روز ساعتها روز صندلی یا ایستاده روی دندان مردم کار میکند و چیزی که باعث میشود خسته نشود٬ اینست که از کاستن درد و رنج مردم لذت می برد. عدم تمایل ایشان به تبلیغ و "در بوق و کرنا کردن " خدماتش٬ مانع از اینست که بیشتر در این باره بنویسم. آینده نگران٬ او را نه بخاطر اینکه پدر من است٬ بلکه بخاطر حمایت از فعالیتهای علمی و فرهنگی و هنری جوانان٬ بعنوان پدر معنوی کانون می شناسند و قدرش را می دانند. امید که با موفق بودن و حرکت در مسیر درست٬ موجبات رضایت خاطر او را فراهم آوریم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 2:50 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی نتوانستم اینجا بنویسم که علتش٬ مشغله های بسیار فشرده نوشتاری و تشکیلاتی بود. هیچ وقت به اندازه این روزها دوندگی نکردم. بسیاری اساتید را دیدیم و جلسات زیادی با اعضا در کانون داشتیم و با استخدام سه کارمند تمام وقت برای کانون که از چند روز دیگر مشغول به کار میشوند٬ و طراحی دکوراسیون جدید و سبکهای نو در کارهای انتشاراتی٬ سعی داریم به کارها تنوع بدهیم و بازدهی را بالا ببریم. پس از نظم و نسق گرفتن اینکارها٬ به سراغ دعوت از اساتید پروازی هم خواهیم رفت و همایشهای خوبی خواهیم داشت. نشریه آینده نگر ۷۷ با کمیت و کیفیت عالی٬ با تیتر اول از دکتر فریور چاپ شد. تعدادی از دانشجویان مرتبط با کانون هم نشریه "حامیان کودک" را منتشر کرده اند که این شماره اش ویژه کودک آزاری است و لطف کرده و تیتر اولش را هم به صحبتهای من در جمعشان اختصاص داده اند. حضور کانون و اعضای آن در مطبوعات استانی و سراسری هم بیشتر شده و روند خوبی در پیش روی است برای پیشبرد اهداف اصلی و عالیه کانون همانند کاستن از رنجها و افزودن به شادی ها. در این راستا نیاز به کمک داریم. از همگان خواهش دارم که با عضویت در کانون از طریق مراجعه به این لینک با ما در ارتباط قرار بگیرند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 2:56 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
داریم میرسیم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 8:49 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
تست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:8 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب را تا هم اکنون به تعدادی از کارهای نوشتاری نیمه کاره و تل انبار شده رسیدم و دخلشان را در آوردم. روی نشریه ۷۷ داریم کار میکنیم و از فردا هم به مدت یکسال٬ هر روز در ستون " یادمانهای فرهنگی " روزنامه عصر کارون مطلب دارم. این ستون مربوط به شرح حال شاعران٬ عارفان٬ نویسندگان و بعضا سیاستمدارانی است که در آن روز درگذشته اند. امیدوارم مفید باشد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:41 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر با تعدادی از دوستان جلسه داشتیم. به مجتبی گهستونی نقشهایی را پیشنهاد دادیم که قرار شد فکر کند و جواب بدهد. خانم هدایت نیا هم قرار شد به جمع خبرنگاران کانون بپیوندد و حتم دارم در ارتقاء کیفیت نشریات بسیار موثر خواهد بود. دیشب را پس از شرکت در جشن تولد داداش خوش تیپم آرمین ٬ بیشتر روی نشریه کار کردیم که خط مشی نسبتا متفاوتی با گذشته دارد٬ که دوستان٬ خودشان تشخیص خواهند داد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 8:36 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
همه چیز امن و امان٬ کارها بر وفق مراد٬ ایده های نو در حال نضج گرفتن و شکوفایی٬ و بدنه کانون سرحال و بانشاط برای پیگیری برنامه هایی جدید و متفاوت است.خبر کارهایی را که خواهد شد بزودی اعلام میکنیم. گزارش فعالیتهای مختلف من و بچه ها هم در سایت رسمی کانون آمده و اینجا تکرار نمی کنم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 5:7 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
ایام اخیر را بیشتر با کارهای پژوهشی نوشتاری سپری کردیم. جلسات کانون هم مرتبا برگزار میشود و شرکت کننده ها راضی اند. طی روزهای آتی برای اعضای عزیز یک "سورپرایز" داریم. دیوان کامل شعرم روز شنبه زیر چاپ رفت و باید تا چند روز دیگر دربیاید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 16:38 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
سری به کانون زدم و نشریه شماره ۷۶ آینده نگر هم از زیر چاپ درآمد. به لطف دوستان٬ از لحاظ کیفیت و کمیت عالی شده و یک ویژه نامه زنان هم ضمیمه آنست. شب را منزل خواهرم مهمان بودیم. از پذیرایی و اداره مهمانی معلوم بود رومینا دیگر یک کدبانو شده و ظاهرا کتکهایی که در بچگی بهش زدم٬ بی نتیجه نبوده است!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 6:14 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
مشغله روزانه مانع از این می شود که مثل قبل٬ هر شب اینجا بنویسم. اما سعی دارم هر چند شب یکبار٬ خلاصه وقایع چند روز را بطور خلاصه ذکر کنم تا خاطرات ماندگاری داشته باشیم. جمعه شب٬ شب زیبایی را تجربه کردیم و با بسیاری از بچه های قدیمی کانون٬ بهمراه جمعی از فکوک و فوامیل٬ در منزل محفلی از انس داشتیم و پیمان دوستی مان را تجدید کردیم. شرکت کنندگان همه جوان٬ خوش فکر و از سالهای دور با هم آشنایی داشتند. اما گرفتاری های روز موجب شده بود که کمتر با هم در ارتباط باشند. ما گفتیم پیش قدم شویم و بچه ها را دور هم جمع کنیم٬ و این جمع شدنها را به بهانه های مختلف ادامه دهیم. همه٬ بی غل و غش و بدون فیس و افاده و دور از تکلف٬ شبی بیادماندنی آفریدند. خواهرم رومینا و همسرش٬ مهران اشراقی و همسر٬ مهندس عمو مسعود رکنی و اهل و عیال٬ عارف و منا٬ دکتر ساسان و اهل و عیال٬ آذین حیاتی٬ امیر دریانورد٬ مهندس بهزاد مرادی٬ مهسا طراحی٬ سهیلا مرادی٬ شاهین طراحی٬ مجتبی موسوی٬ سینا رکنی و جمعی دیگر٬ عزیزانی بودند که در این محفل انس حضور داشتند. با اعضای قدیمی کانون درباره حوادث تلخ و شیرین سالهای اولیه فعالیت صحبت کردیم. خاطراتی ۱۱ ساله و پر از فراز و نشیب. آنموقع٬ همه دانش آموز بودیم که به هم پیوستیم. الآن اکثرا فارغ التحصیل دانشگاه و کم کم سنمان به حدی می رسد که دیگر عنوان "جوان" را نمی شود به آن اطلاق کرد و تا ۳۵ سالگی چیزی نمانده! همه ما دوران نوجوانی و جوانی پرماجرایی را سپری کردیم٬ و فعالیت اکثر ما در کانون٬ بخش مهمی از زندگی مان بود. خود من از این بخش زندگی راضیم و خدا را سپاس میگویم که از برکات و مزایای فعالیت جمعی٬ که مهمترینش پیدا کردن دوستان خوب و با اخلاص است٬ بهره مند شدم. یک شاعر گمنام بیرجندی - اهوازی می گوید: خوشا دوستيهاي عهد جواني / خوشا در بر دوستان زندگاني خوشا درد دلها كه گويند با هم / گهي آشكارا و گاهي نهاني دريغا كه اي آدمي غافلي سخت / گذر ميكند عمر و قدرش نداني غنيمت شمار اين دو دم را كه روزي / تو رحلت نمايي از اين دار فاني محبت بُوَد وجه تمييز انسان / محبّت بُوَد آيه آسماني صفا پيشه كن تا كه ياران بيابي / وفا پيشه كن تا كه تنها نماني غنيمت بدان «ناصح» و پاس بگذار / دمي را كه در صحبت دوستاني...!
بنابراین وجود دوستان و دمی را که در صحبت آنها هستیم٬ قدر می دانیم و برای جمع صمیمی مان و حفظ و گسترش آن تلاش می کنیم.
*** {مصاحبه هایی که این روزها در روزنامه های کارون و عصر کارون و ندای محله و... داشتم٬ بزودی در وبلاگ کانون می آید} |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 6:1 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر در جلسه کمیسیون فلسفه شرکت کردم. بسیار عالی بود و خانم معمارزاده سخنرانی پرمحتوایی ارائه دادند. بخشی دیگر از جلسه هم به تصمیم گیری درباره فعالیتهای آتی کمیسیون فلسفه اختصاص یافت. این شاخه٫ دیگر جا افتاده و اعضای خودش را پیدا کرده و می رود که کارهای بزرگی بکند. قرار شد فعلا دو هفته یکبار ۵ شنبه ها جلسه عمومی داشته باشد. اما از دست این "جریان انحرافی"...! .. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 22:26 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها مشغول کار روی نشریه آینده نگر (۷۶) و ویژه نامه "زنان آینده نگر " هستیم. متتظر تخلیه مستاجر از دفتر کانون (در اتتهای ماه) هستیم تا کارمان را با ساختار و چارت تشکیلاتی جدید و بطور گسترده تر شروع کنیم. کانون در حال نو شدن است ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 6:8 توسط رامین ناصح
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختانه اوضاع بر وفق مراد است و خوب. تا چند روز دیگر٬ بعد از چند سال همکاری تنگاتنگ با مرکز مشاوره شکوفا٬ دفتر کارمان از هم جدا میشود. مرکز شکوفا با مدیریت دکتر جوهری نیا و خانم نیسی٬ از موسسات معتبر در زمینه خدمات روانشناسی است. خانم نیسی در عین حال٬ مدیریت کمیسیون روانشناسی کانون را هم بعهده داشتند و این کمیسیون از حیث تعداد جلسات٬ فعالترین شاخه کانون بود. که اکنون دوستان روانشناس ما باید آنرا ادامه دهند. برای دفتر کانون٬ دکوراسیون جدید و ۱۰۰۱ جور برنامه دیگر داریم. کاستن از برنامه های آموزش و افزودن به امور پژوهش٬ استراتژی ما برای ماههای باقیمانده سال است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 7:16 توسط رامین ناصح
|
|
||